به گزارش آهن آنلاین؛ اصلاح دستورالعمل تنظیم بازار ورقهای گرم فولادی زیر پنج میلیمتر، اگرچه در ظاهر یک تغییر مقرراتی در شیوه قیمتگذاری و عرضه بورس کالا است، اما در عمل میتواند معادلات بازار ورق و حتی بخشی از زنجیره پاییندست صنعت فولاد را تحتتاثیر قرار دهد. تغییر مبنای محاسبه قیمت پایه، تعیین کف عرضه، […]
به گزارش آهن آنلاین؛ اصلاح دستورالعمل تنظیم بازار ورقهای گرم فولادی زیر پنج میلیمتر، اگرچه در ظاهر یک تغییر مقرراتی در شیوه قیمتگذاری و عرضه بورس کالا است، اما در عمل میتواند معادلات بازار ورق و حتی بخشی از زنجیره پاییندست صنعت فولاد را تحتتاثیر قرار دهد. تغییر مبنای محاسبه قیمت پایه، تعیین کف عرضه، بازنگری سهمیه خریداران و الزام به ثبت اطلاعات تولید و فروش، مجموعهای از ابزارها را در اختیار سیاستگذار قرار میدهد که هدف آن کنترل همزمان عرضه و تقاضاست. با اینحال، میزان موفقیت این سیاست به نحوه اجرای آن و واکنش تولیدکنندگان، مصرفکنندگان و بازار آزاد وابسته خواهد بود.
فرمولی که بازار را تکان میدهد
مهمترین بخش اصلاحات جدید را باید در تغییر فرمول قیمت پایه جستوجو کرد؛ تغییری که میتواند مسیر کشف قیمت ورق سیاه در بورس کالا را نسبت به گذشته متفاوت کند. براساس دستورالعمل اصلاحشده، قیمت پایه ورقهای گرم فولادی تولیدی فولاد مبارکه معادل ۱.۳۱ برابر میانگین قیمت کشفشده تختال در بورس کالا طی یک ماه گذشته تعیین میشود و قیمت پایه محصولات سایر تولیدکنندگان نیز بر مبنای ۹۰ درصد میانگین قیمت کشفشده یکماهه محصولات فولاد مبارکه محاسبه خواهد شد.
همین تغییر از میانگین سهماهه به یکماهه برای محصولات سایر تولیدکنندگان، در نگاه نخست یک اصلاح فنی به نظر میرسد، اما از منظر بازار، معنای مهمتری دارد: قیمت پایه ورق اکنون با سرعت بیشتری به تحولات کوتاهمدت بازار اسلب و معاملات ورق مبارکه واکنش نشان خواهد داد.
این موضوع میتواند دامنه نوسان قیمت پایه را افزایش دهد. در شرایطی که قیمت اسلب در بورس کالا روند صعودی داشته باشد، اثر آن با وقفه کمتری به قیمت ورق منتقل میشود و در سمت مقابل، افت قیمتها نیز سریعتر در فرمول خود را نشان میدهد. بنابراین بازار ورق از یک سو میتواند شفافتر و منطبقتر با شرایط جاری بازار مواد اولیه حرکت کند، اما از سوی دیگر، حساسیت آن به نوسانات کوتاهمدت نیز افزایش خواهد یافت.
در واقع، اصلاح فرمول بهتنهایی به معنای کاهش یا افزایش قطعی قیمت ورق نیست؛ بلکه بیشتر از آنکه «سطح قیمت» را هدف گرفته باشد، «سرعت واکنش قیمت» را تغییر میدهد. این نکته برای فعالان بازار آهن آلات اهمیت زیادی دارد، زیرا در بازاری که انتظارات تورمی، نرخ ارز و قیمت مواد اولیه همزمان بر رفتار معاملهگران اثر میگذارند، کوتاهتر شدن دوره محاسبه میتواند فضای تصمیمگیری را پویاتر و البته حساستر کند.
کف عرضه؛ حلقه گمشده یا ابزار کنترل؟
در کنار اصلاح فرمول قیمت پایه، تعیین کف عرضه را باید یکی از مهمترین محورهای دستورالعمل جدید دانست. وزارت صمت موظف شده در ابتدای هر فصل، براساس برنامه تولید واحدها، کف عرضه ماهانه را تعیین و بر اجرای آن نظارت کند. این اقدام میتواند با ایجاد عرضه منظم و قابل پیشبینی، از کمبود محصول، شکلگیری تقاضای هیجانی و نوسانات شدید در بازار ورق جلوگیری کند. البته موفقیت این سیاست به هماهنگی کف عرضه با ظرفیت واقعی تولید، وضعیت انرژی و تأمین مواد اولیه وابسته است؛ در غیر این صورت، فاصله میان برنامهریزی و واقعیت تولید میتواند اثربخشی آن را کاهش دهد. همچنین، بازنگری سهمیهها بر مبنای ظرفیت بالفعل تولید، گامی در جهت محدود کردن تقاضای غیرمصرفی و هدایت ورق به سمت واحدهای واقعی است. با اینحال، نحوه تأمین نیاز خریداران خرد همچنان یک چالش مهم محسوب میشود و در صورت نبود سازوکار مناسب، بخشی از تقاضا ممکن است به بازار آزاد منتقل شده و شکاف در قیمت آهن آلات را افزایش دهد.
شفافیت بیشتر، واسطهگری کمتر؟
الزام خریداران به ثبت اطلاعات تولید و فروش محصولات نهایی، یکی از بخشهایی است که ممکن است در بلندمدت اثر آن از خود فرمول قیمتگذاری نیز مهمتر باشد. بازار ورق فولادی سالهاست با مسئله تشخیص مصرف واقعی، توزیع نامتوازن و حضور تقاضای غیرمولد مواجه است. حالا سیاستگذار تلاش دارد با ایجاد امکان رصد جریان مصرف، ارتباط میان ورق خریداریشده و محصول نهایی تولیدشده را قابل پایش کند.
اگر این سامانه اطلاعاتی به شکل واقعی و مستمر مورد استفاده قرار گیرد، میتواند به سیاستگذار کمک کند سهمیهها را از یک سازوکار ایستا به ابزاری پویا تبدیل کند؛ به این معنا که تخصیص ورق براساس ظرفیت واقعی و سابقه مصرف واحدها انجام شود، نه صرفاً بر مبنای اطلاعات ثبتشده در یک مقطع زمانی. چنین رویکردی میتواند به کاهش تقاضای کاذب و محدود شدن فعالیت واسطههایی کمک کند که بدون ارتباط واقعی با تولید، بخشی از منابع بازار را جذب میکنند.
با اینحال، شفافیت زمانی اثرگذار است که دادهها به تصمیم منجر شوند. صرف ثبت اطلاعات، بدون تحلیل و برخورد با انحرافات، الزاماً بازار را اصلاح نمیکند. نقطه قوت واقعی این بخش زمانی نمایان خواهد شد که اطلاعات مصرف بتواند مستقیماً بر سهمیهبندیهای فصل بعد، میزان عرضه و حتی شناسایی واحدهای کممصرف یا غیرمولد اثر بگذارد.
ورق در مسیر تازهای از تعادل
در مجموع، اصلاح دستورالعمل تنظیم بازار ورق را نمیتوان صرفاً تغییری اداری در مقررات بورس کالا دانست؛ این مصوبه تلاش دارد سه ضلع قیمت، عرضه و تقاضا را همزمان مدیریت کند. اصلاح فرمول قیمت پایه، حساسیت بازار را نسبت به تحولات اسلب و معاملات ورق افزایش میدهد و در کنار تعیین کف عرضه و بازنگری سهمیهها، میتواند به شفافتر شدن بازار و هدایت ورق به سمت مصرف واقعی کمک کند. با اینحال، نتیجه نهایی بیش از متن مصوبه به کیفیت اجرای آن وابسته است. اگر کف عرضه محقق شود، سهمیهها براساس ظرفیت واقعی تعیین شوند و خریداران خرد دسترسی مناسبی داشته باشند، احتمال کاهش التهاب و نزدیکتر شدن قیمتها به واقعیت بازار افزایش مییابد. در مقابل، محدودیت عرضه یا دسترسی میتواند تقاضا را به بازار آزاد منتقل کرده و شکاف قیمتی ایجاد کند. بنابراین، آزمون اصلی این سیاست در نحوه اجرای آن و واکنش بازار به نخستین عرضههای ورق با فرمول جدید خواهد بود.