نوشته‌های افق

چه کسانی افقِ اقتصاد را تصویر می‌کنند؟

سال‌ها پیش، در دوران جنگ هشت ساله و در سرویس اقتصادی روزنامه اطلاعات، شاهد مکالمه‌ای بودم. یکی از همکاران در دوران جنگ هشت‌ساله و در ساعات هیجانی قبل از چاپ روزنامه برای پرس‌وجو درمورد یک خبر حساس به دفتر دکتر نمازی، وزیر اقتصاد وقت، تلفن کرده بود. آن روزها دسترسی به وزرا هنوز چندان دشوار نشده بود، ولی گویا مسئول دفتر وزیر در اتصال تلفن به وزیر تردیدی داشت و یا مشکل دیگری بود. در فرازی از گفتگوی خبرنگار و رئیس‌دفتر، صدای همکار ما بلند و عصبی شد که «‌من امر دارم مردک، نه عرض! به نمازی بگو صفحه تا ساعت ۱۱(صبح) بسته می‌شود و اگر تلفن نکند، مسئول مشکل احتمالی خواهد بود.» تلفن را قطع و برایمان تعریف کرد که رئیس‌ دفتر در آن‌ سوی سیم با گفتن این جمله که «شما عرضتان را بگویید تا به ایشان عرض کنم» او را عصبانی کرده است.

ماجرای مهمی نبود و آن رئیس دفتر هم گویا بنا به عادت سرمنشی‌ها از عبارت «عرضتان را بگویید» استفاده کرده بود، اما این مکالمه به‌ عنوان نشانه دیگری از جایگاه روزنامه‌نگار در ذهن ماند: در ذهن حقوق‌بگیران دولت، روزنامه‌نگاران در جایگاه «عرض کردن» به وزیر هستند و وزرا «فرمایش می‌فرمایند». البته برای ما این هیچ اهمیتی ندارد: مهم این است که روزنامه‌نگاران در ذهن خودشان در کدام جایگاه قرار دارند: عرض‌کننده بی‌مقدار، یا پرسشگر مختار؟ … و پس از سال‌ها تجربه مشخص شده است که «مسأله، این است».

برخی قضاوت‌ها درباره این جایگاه حاصل ساده‌سازی عوامانه است: طبق یک قرار نانوشته، فرومایه‌ترین آدم‌ها در حکایت‌های سینمایی، معلمان سرخانه و خبرنگاران هستند. خبرنگاران آدم‌های بیخودی‌اند که دنبال هنرپیشه‌ها یا پلیس‌ها می‌دوند و در کار آنها فضولی می‌کنند تا خبر «داغ» بگیرند. این تلقی عرفی در ترکیب با واقعیت‌های عینی و در دسترس، ریشه رابطه «عرض کردن» و «فرمایش کردن» است. جایی که روزنامه‌نگار استعداد حقارت را نیز در نهاد خود داشته باشد، رابطه تکمیل می‌شود، تلقی واحد نزد جامعه و خبرنگار پدید می‌آید درباره موجودی که «تبلیغاتچی بی‌نظر» است و نه «روزنامه‌نگار صاحب‌نظر». از این دو، اولی اهل عرض کردن است و دومی، حرفش را می‌زند؛ اما باز هم مسأله این است که انتخاب یکی از این دو نقش در اساس خود اختیاری است. مهم این است که شخص خودش را در کدام جایگاه قرار می‌دهد.

اینها البته جایگاه‌هایی آرمانی و بلندپایه و یا دون و پست‌مایه نیستند و حساب ارزشی آنها مدنظر قرار ندارد. اینها نقش‌هایی اجتماعی‌اند که سفارش‌هایی اجتماعی را برآورده می‌سازند و کسانی آنها را به اختیار به عهده می‌گیرند. کارکرد متفاوت آنهاست که مدنظر قرار دارد.

روزنامه‌نگاری اقتصادی نیز در همین بستر به دو شاخه کاملا جدا تقسیم می‌شود. یک شاخه آن اطلاع‌رسانی به‌ظاهر بی‌طرف درباره هر نوع فعالیت یا رخداد اقتصادی یا دارای ارتباط با اقتصاد است که در انبان بزرگ آن به‌خوبی نمی‌توان صدف را از خزف و اطلاعات را از تبلیغات تشخیص داد. بارانی از اطلاعات که زمان ارسال اجزای آن در شناسنامه ابتدای هر خبر فقط چند ثانیه با خبر پیشین فاصله دارد. کمکی به هیچ‌کس و ازجمله به فعالان اقتصادی نمی‌کند، چیزی بر اطلاعات آنها نمی‌افزاید و افق دیدشان را نسبت به فردای اقتصاد وسیعتر نمی‌سازد. انباری از کاه، که در بازار اطلاعات خریداری ندارد.

اما شاخه پرباری از اطلاع‌رسانی اقتصادی نیز وجود دارد. اطلاع‌رسانی مبتنی بر تحولات و داده‌های مهم به‌منظور تصویرگری موقعیت روز اقتصاد،‌ و تحلیلگری روشن‌کننده افق فردای فعالیت و مبتنی بر تجربه علم اقتصاد. این، عرصه با ارزش گزارشگری رسانه‌ای در حوزه اقتصاد است. فعالیتی مفید برای نفوذ به لایه‌های پوشیده رخدادهای اقتصادی، معین کردن ارتباط متغیرهای آن و روشن‌ کردن افق برای جستجوکنندگان تحولات محتمل در فردای اقتصاد: گزارشگری تحلیلی بر مبنای متغیرهای مؤثر.

اقتصادگردانان بیشترین سود را در چنین عرصه‌ای می‌جویند و روزنامه‌نگاران این عرصه بیشترین حس مشارکت اجتماعی و حرفه‌ای‌گری روزنامه‌نگاری را در تمهید و فراهم آوردن آن. در انبوه رسانه‌ها، رسانه‌هایی جدی در ایران وجود دارند که بخشی از کارکرد روزانه آنها در چنین چارچوبی تعریف می‌شود، و در خیل نویسندگان این رسانه‌ها، روزنامه‌نگارانی متعهد که دغدغه آنها پی‌جویی روزانه رخدادها و تصمیم‌های اقتصادی و تفسیر و توضیح آنها – و گاهی نشان دادن راهی بهتر- است. افق اقتصاد را این گروه تصویر می‌کنند.