کتابخانه

ایجاد سازمانی برای روزنامه‌نگاران، اولویت امروز نیست

HOJ_7687-300x197

:: سعید اردکان‌زاده یزدی ::

میزگرد روزنامه «شرق» درباره پیش‌نویس قانون سازمان نظام رسانه‌ای، بدون حضور موافقان این پیش‌نویس برگزار شده است؛ روزنامه «شرق» بسیار تلاش کرد در میزگردی که برای این پیش‌نویس منتشر می‌کند، صدای موافقان نیز شنیده شود، اما این امر محقق نشد. تا روز برگزاری میزگرد، کسانی که «شرق» با آنها به عنوان موافق احتمالی تماس گرفته بود، حاضر نشده بودند با حضور در میزگرد، از این سازمان پیشنهادی دفاع کنند. در هر حال، میزگرد روزنامه «شرق»، با حضور دکترمحمدمهدی فرقانی، عضو هیات علمی گروه علوم ارتباطات اجتماعی دانشگاه علامه‌طباطبایی، دکترحسن نمکدوست‌تهرانی، مدیرمرکز آموزش و پژوهش موسسه‌ همشهری و کامبیز نوروزی، کارشناس حقوق ارتباطات و دبیر کمیته حقوقی انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران، برگزار شد. در این میزگرد، ابتدا بحث بر سر جزییات پیش‌نویس قانون سازمان نظام رسانه‌ای بود سپس به شیوه نظرخواهی برای این پیش‌نویس پرداخته شد و وضعیت امروز روزنامه‌نگاری ایران و تلاش قدرت‌های سیاسی برای تسلط بر آن نیز مورد انتقاد قرار گرفت.

 آقای دکترفرقانی، شما پیش‌نویس قانون سازمان نظام رسانه‌ای را مطالعه کرده‌اید. در این پیش‌نویس نهادهای نظارتی‌ای وجود دارند اعضای آن فقط روزنامه‌نگار نیستند، نهادهایی هستند که برای قضاوت درباره تخلفات روزنامه‌نگاران پیشنهاد شده که در آن نمایندگانی از دادگستری، وزارت ارشاد یا دیگر نهادهای خارج از حیطه روزنامه‌نگاران حضور دارند، بدون اینکه لزوما سابقه روزنامه‌نگاری داشته باشند. آیا این اتفاق مناسب سنت روزنامه‌نگاری ایران و عرف روزنامه‌نگاری‌ای که ما داشته‌ایم، است یا اینکه آن را با مشکل مواجه می‌کند؟
محمد‌مهدی فرقانی: من از جمله آخر شما آغاز می‌کنم؛ من فکر می‌کنم این موضوع، اتفاقا موافق سنت برخورد با روزنامه‌نگاری در ایران است. در واقع، موافق استثنائاتش نیست؛ تاریخ ۱۸۰ساله مطبوعات ما مشحون از محدودیت‌ها و عدم تحمل‌ها در قبال مطبوعات و روزنامه‌نگاران بوده و خود این قانون می‌تواند نماد و نشانه‌ای از همین سنت و پیشینه باشد. اتفاقا بحث ما این است که باید از این وضعیت و شرایط، خارج شویم و با توجه به تحولاتی که اتفاق افتاده و با توجه به امکانات بالقوه‌ای که در زمینه دسترسی به اطلاعات به وجود آمده، فضا را مقداری بازتر کنیم و امکانات و ظرفیت‌هایی را که برای روزنامه‌نگاری وجود دارد، توسعه دهیم؛ به‌خصوص از دولت تحولگرای فعلی انتظار می‌رود بالاخره برخورد متفاوتی نسبت به گذشته با بعضی از اصناف خودش، روزنامه‌نگاران و مطبوعات داشته باشد؛ همان‌طور که در وعده‌های رییس‌جمهور هم مطرح بود و قول‌هایی که به روزنامه‌نگاران داده شد. به‌نظر من، چندنکته‌ اولیه را باید درباره پیش‌نویسی که البته برخی اصلاحات در آن اعمال شده است، توضیح دهم. نکته‌اول به ساختار و نظام این پیش‌نویس برمی‌گردد که کم‌وبیش، نگاه تدوین‌کنندگان را نشان می‌دهد؛ یعنی حتی در ویراست‌دوم که حقوق و مسوولیت‌ها به آن اضافه شده است، می‌بینیم حقوق در فصل‌سوم قرار می‌گیرد و سازوکار نظارتی و تنبیهی در آغاز این پیش‌نویس قرار گرفته است. این نشان می‌دهد این حقوق به‌نوعی بر تدوین‌کنندگان تحمیل شده وگرنه نگاه غالب آنها همان نگاهی است که در ویراست‌اول وجود داشته است. من نمی‌خواهم خدای‌ناکرده اتهامی را به کسی وارد کنم؛ اما واقعیت این است اگر خواستار این هستیم که کشور ما به سمت توسعه واقعی و متوازن حرکت و همپای آن، نظام رسانه‌ای ما توسعه پیدا کند، چاره‌ای نداریم جز اینکه محدودیت‌ها و نظارت‌های دولتی را از روی سر مطبوعات و خبرگزاری‌ها و وب‌سایت‌های خبری و امثال آنها کم کنیم و اختیارات و آزادی‌های آنها را بیشتر کنیم. این ساختار نشان می‌دهد اولا نگاه غالب به سازماندهی اوضاع مطبوعات چگونه است؟ دوما اینکه نثر و ادبیات پیش‌نویس است که در خیلی از مواقع ادبیات حرفه‌ای و مبتنی بر ادبیات روزنامه‌نگاری نیست. ضمن اینکه همه ما کم‌وبیش موافقیم اگر چارچوب قانونی شکل گیرد که در وهله‌اول هدفش حمایت از حقوق حرفه‌ای روزنامه‌نگاران باشد و بعد برای تخلف‌ها یا مواردی که خلاف قانون یا عرف و اخلاق اتفاق می‌افتد، آن وقت می‌تواند تنبیهات انضباطی و امثال آنها را اعمال کند؛ اما این تنبیهات در غیاب متن صریح و جامع حمایت از حقوق حرفه‌ای و هرگونه متن حقوقی که متضمن نظارت و برخورد و تنبیه و محدودیت‌های بیشتر باشد، به حقوق روزنامه‌نگاران و مطبوعات و در نتیجه به پیشبرد توسعه ملی ضربه می‌زند. اسم این پیش‌نویس را سازمان نظام رسانه‌ای می‌گذارند اما من فکر می‌کنم الان اولویت ما تشکیل سازمان رسانه‌ای نیست. اولویت ما این است که حقوق روزنامه‌نگاران به‌رسمیت‌ شناخته شود؛ اولویت ما این است که این حقوق به صورت قانونی تضمین شود تا هرکسی نتواند به این حقوق تعرضی داشته باشد و تحت هر عنوان با روزنامه‌نگار برخورد کند یعنی حق روزنامه‌نگار، دسترسی به اطلاعات، انتشار اطلاعات، نقد و نظارت به رسمیت شناخته و تضمین شود و برای محدودیت این حق، مجازات نیز در نظر گرفته شود. در چنین شرایطی، بله؛ من می‌خواهم بگویم ما به متن جامعی نیاز داریم که ساختار حرفه‌ای روزنامه‌نگاری را تعریف کند و شکل دهد؛ یکی از اجزای آن نظام حرفه‌ای، این است که در آنجا باید استقلال حرفه‌ای روزنامه‌نگار به‌رسمیت شناخته ‌شود، امنیت شغلی روزنامه‌نگاران رعایت شود، نظام پرداخت حقوق و دستمزد و تبعاتش به همین ترتیب، بحث تخصص و آموزش تخصصی در آن پیش‌بینی شده باشد؛ استقلال اقتصادی به همین ترتیب. یکی از مهم‌ترین بخش‌ها، بخش مربوط به تشکیلات و تشکل‌های صنفی و حرفه‌ای است که کلا در این پیش‌نویس غایب است و نه اسمی از آن است و نه حقی برای آن در نظر گرفته شده است؛ در حالی که پایه استیفای حقوق حرفه‌ای روزنامه‌نگاران، تشکیلات صنفی است. یعنی به‌عنوان یک نهاد مدنی میانجی بین دولت و جامعه روزنامه‌نگاری است و اگر این حقوق محقق شد، ما حتما به یک میثاق‌نامه اخلاقی نیاز داریم که روزنامه‌نگاران به آن متعهد باشند و به یک شورا یا نظام یا تشکیلاتی نیاز داریم که همزمان دووظیفه را انجام دهد؛ اول اینکه از آزادی‌های مطبوعات پاسداری، حمایت و دفاع کند و با موارد نقض حقوق روزنامه‌نگاران برخورد کند. دوم اینکه بر تخلفات حرفه‌ای روزنامه‌نگاران نظارت کند که عمدتا تخلفات اخلاقی است و در صورت نیاز، برای آنها تنبیهات انضباطی در نظر بگیرد و کدخدامنشانه اختلافات بین روزنامه‌نگاران و مخاطبانشان مثل دولت، شخصیت‌های حقیقی و دیگران را مورد رسیدگی قرار دهد؛ به این دلیل که اعتقاد بر این است جرم مطبوعاتی جرمی نیست که برای تامین منافع خصوصی فرد اتفاق بیفتد، بلکه چون در جهت پیشبرد منافع عمومی جامعه اتفاق می‌افتد، باید با ارفاق با این نوع جرایم برخورد کرد. در واقع، نقش نظام رسانه‌ای یا سازمان نظام رسانه‌ای یا شورایعالی رسانه‌ها که من با اسم آخر موافق‌تر هستم، این است که از حقوق حرفه‌ای و از آزادی روزنامه‌نگاران حمایت و زمینه‌ها را برای پیشرفت و توسعه این حرفه فراهم کند. همچنین اینکه بر تخلفات نظارت و شرایطی را مهیا کند تا این حرفه به همان تقدسی که در ادبیات روزنامه‌نگاری مطرح می‌شود، نزدیک شود، یعنی کاملا اخلاقی، انسانی و در جهت منافع عمومی قرار گیرد.
آقای دکترنمکدوست، کارکردهای این پیش‌نویس با قانون مطبوعات چیست؟ شما چه مشکلاتی در این پیش‌نویس می‌بینید؟
حسن نمکدوست‌تهرانی: قانون مطبوعات به کل مطبوعات می‌پردازد؛ ما در قانون مطبوعات خیلی به مسایل روزنامه‌نگاران نپرداخته‌ایم جز آن موردی که روزنامه‌نگار هم مشمول پیگرد قرار دارد. اما من صحبتم را درباره این پیش‌نویس اینگونه شروع می‌کنم؛ به نظر من، میزان مشکلاتی که این متن دارد به قدری زیاد است که آن را انتقاد‌ناپذیر می‌کند؛ یعنی ما نمی‌توانیم بگوییم چندموردش را درست کنیم به امید اینکه به درد روزنامه‌نگاران بخورد. کلا این متن غیرقابل اصلاح است؛ یعنی تعجب من این است چگونه متنی که اصلاح‌ناپذیر باشد، ارایه شده است. گاهی شما متنی را می‌دهید، بالاخره جوانبی دارد که می‌توانید آنها را اصلاح کنید تا بتوان کلیت آن را حفظ کرد اما این متن قابل دفاع نیست. به همین دلیل، به نظر من خیلی هم نباید بیشتر از این انرژی گذاشت تا توضیح دهیم که کدام مواردش چه ایراداتی دارند. همین صاحبنظران، مثل آقای دکترفرقانی که تقریبا بیش از ۴۰سال است که در این حرفه هستند و هرکسی که راجع‌ به این متن بحث می‌کند، کاملا روشن است مسایل و مشکلات این متن به قدری زیاد است که تحت این شرایط نمی‌توان به آن تکیه کرد. اما من می‌خواهم از این زاویه وارد این موضوع شوم وقتی که چنین متنی منتشر و نوع رفتاری که برای طرح آن مطرح می‌شود، نشان‌دهنده این است که سیاست و راهبرد رسانه‌ای وجود ندارد؛ اگر یک سیاست یا راهبرد رسانه‌ای وجود داشت و معقول و رسانه‌ای بود، اساسا چنین متنی تهیه نمی‌شد. عرض من این است که چرا راهبرد رسانه‌ای و مطبوعاتی روشنی نمی‌بینیم؟ اگر راهبردی وجود داشت و بر شعارهایی که دولت داده است متکی بود، قطعا باید به نکات ویژه‌ای توجه می‌کرد. دست‌کم باید از حضور، تصدی‌گری و دخالت دولت در مقدرات رسانه‌ای می‌کاست؛ یعنی رویکرد اصلی آن متن باید این می‌بود از اینکه دولت در مقدرات روزنامه‌نگاران و مطبوعات دست داشته باشد، کم کند. در حالی که این متن به هیچ‌وجه اینگونه نیست؛ کاملا دست دولت را در تعیین مناسبات حرفه‌ای روزنامه‌نگاران بازمی‌گذارد. این طرح اگر مبتنی بر سیاست حرفه‌ای بود، قطعا می‌کوشید از رفتار نامناسبی که در جامعه ما با روزنامه‌نگاران و روزنامه‌ها و مطبوعات می‌شود، بکاهد. شما کمتر شغلی را می‌بینید که تا این حد مورد توجه انواع دستگاه‌ها قرار بگیرد. آیا مهندسان جامعه ما اینقدر مورد عتاب و خطاب سیاستگذاران، مدیران و… قرار می‌گیرند که روزنامه‌نگاران ما قرار می‌گیرند؟ اینقدر مورد اتهام قرار می‌گیرند؟ اینقدر مورد پیگرد قرار می‌گیرند؟ شما همین مثال اخیری که خود دولت به آن دامن زد را در نظر بگیرید؛ یعنی بنزین آلوده یا روغن پالم که سرطان‌زاست؛ شما یک‌نفر را دیده‌اید که به سراغ مسببان این مسایل برود و پیگیر ماجرا باشد؟ در حالی که شما روزنامه‌نگاران را می‌بینید که چه شرایطی دارند، نه اینکه دولت مسوول این کارها باشد؛ می‌خواهم بگویم دولت باید نشان دهد که رویکردش، کمک به حل این مسایل است. اگر بخواهم نشانه‌های نداشتن سیاست ارتباطی را برشمارم، این است که اگر قرار بود به گفته دکترفرقانی متنی تهیه شود، باید به بهبود فضای حرفه‌ای‌گری در میان روزنامه‌نگاران و مطبوعات کمک می‌کرد. اولینش قطعا آزادی بیان است. همانطور که آقای دکتر بیان کردند، حق دسترسی آزاد به اطلاعات است. قطعا پرهیز از برخورد با تولیدکنندگان محتواست؛ شما استحضار دارید اساس برخورد با روزنامه‌نگاران، ناقض حقوق بنیادین روزنامه‌نگاری است. وقتی که ما می‌گوییم مدیرمسوول، یعنی داریم بار مسوولیت را از دوش کسی که دارد محتوا را تولید می‌کند، برمی‌داریم تا بتواند آزادانه کارش را انجام دهد و دچار خودسانسوری نشود. اصل مسوولیت این را می‌گوید؛ به همین دلیل هم هست که می‌گوییم اگر تخلفی هم صورت گرفت و روزنامه‌ای مطلبی را منتشر کرد، مدیرمسوول باید جوابگو باشد. اینجا اتفاقی افتاد؛ در منازعات سیاسی برای اینکه برخی از مسایل حل شود، قانون مطبوعات تغییر کرد و گفته شد روزنامه‌نگاران هم باید به دادگاه بروند و بدتر از آن، اینکه روزنامه‌نگاران باید بدون حضور هیات‌منصفه به دادگاه بروند. در حالی که مدیرمسوول را با حضور هیات‌منصفه محاکمه می‌کنند، روزنامه‌نگاران را بدون حضور هیات‌منصفه و آنها را محاکمه می‌کنند؛ در حقیقت اگر دولت، رویکرد رسانه‌ای روشنی داشت، باید تمام تلاش خود را معطوف این می‌کرد این فشار را از روزنامه‌نگاران بردارد که باید دادگاه بروند و جوابگوی محتوا باشند؛ در حالی که روزنامه‌نگار تولید محتوا می‌کند. اگر سیاست ارتباطی رسانه‌ای، می‌خواست از دردهایی که بر روزنامه‌نگاران اعمال شده است کم کند، حتما به این موارد اشاره می‌کرد. به همین دلیل، به‌نظر من انتشار این متن به‌طور آشکار نشان‌دهنده این است که دولت یک رویکرد و راهبرد مشخص رسانه‌ای مطبوعاتی ندارد. با دومثال کوچک دیگر به این موضوع می‌پردازم و صحبتم را جمع می‌کنم. چرا دولت این برنامه را در پیش گرفته؟ اگر ما آن تشکیلاتی که این پیش‌نویس تجویز کرده را یک تشکیلات صنفی بدانیم، اساسا بنا بر کارکرد صنوف، دولت نباید در مقدرات آنها دخالت کند و حقی ندارد که دخالت کند. یکی از نشانه‌های توسعه‌نیافتگی جامعه ما که جامعه‌شناسان هم به آن اشاره می‌کنند، این است که تشکیلات صنفی در ایران را همیشه یا دولت تشکیل داده یا کوشش کرده است مدیریت آنها را به دست گیرد. شما تمام کارهای جامعه‌شناسانه ما را در این زمینه در نظر بگیرید، تمام اینها بیانگر این است که دولت در ایران می‌کوشد تا عنان صنوف را در جهت منافع خودش به دست گیرد از حیز انتفاع ساقط کند؛ در حالی که اصولا وظیفه صنف، دفاع از اعضای صنف است و وظیفه صنف، دفاع از اهداف دولت نیست. بنابراین اگر ما این مورد را به عنوان صنف تعبیر کنیم، می‌بینیم که دولت مداخله آشکار دارد. اگر به‌عنوان نهاد مدنی ببینیم مقدمات این پیش‌نویس به آن اشاره می‌کند، اصلا نباید دولت دخالت کند. نهاد مدنی برای چه شکل می‌گیرد؟ همان‌طور که آقای دکترفرقانی اشاره کردند، به‌خاطر این شکل می‌گیرد که حایل بین حکومت و مردم و به‌نفع مردم باشد؛ نه اینکه ابزار کنترل و مهار یا پیشبرد سیاست‌های دولت در میان مردم باشد. بنابراین این پیش‌نویس قابل‌اصلاح نیست، قابل‌دفاع نیست و مهم‌تر از همه که من را بیشتر نگران می‌کند، این که نشان می‌دهد واقعا یک سیاست رسانه‌ای در دولت وجود ندارد که مبتنی بر گشایش فضای رسانه‌ای باشد و از انتشار این پیش‌نویس تعجب می‌کنم چون در چنین موقعیتی متاسفانه متنی ارایه شده است که بخش اعظم انرژی صاحبنظران اصلی حوزه ارتباطات، رسانه و مطبوعات کشور را به خودش مشغول کرده و آنها را بازداشته است تا به مسایلی بپردازند که دارد تحمیل می‌شود، مثل اتفاقاتی که دارد در فضای وب می‌افتد و ما باید تمام انرژی‌مان به این بحث معطوف شود و متاسفانه به بحثی معطوف می‌شویم که کسی هم نمی‌گوید من صاحب آن هستم. هیچ‌کس پاسخی نمی‌دهد، هیچ‌کس هم دفاع مشخصی از آن نمی‌کند؛ اما فقط گفته می‌شود این پیشنهاد دارد پیش می‌رود و قرار است که به مجلس برود.
 آقای نوروزی، اصولا لازم است روزنامه‌نگارها برای کارشان پروانه روزنامه‌نگاری بگیرند؛ همین‌طوری که در پیش‌نویس آمده؟ آیا روزنامه‌نگاران مثلا از جنس نظام‌مهندسی یا نظام‌پزشکی هستند که این اتفاق بیفتد؟
کامبیز نوروزی: مطلقا چیزی به نام صدور پروانه خبرنگاری را قبول ندارم و تحلیل حقوقی آن را مخالف حق آزادی مطبوعات می‌دانم. این پیش‌نویس، متنی است که از نظر حقوقی و رسانه‌ای قابل‌توجه نیست. اما برای بازکردن بحث، چندنکته را باید بگویم؛ هیچ‌سند حقوقی‌ای در تاریخ قانونگذاری مطبوعات ایران نداریم که در آن ذکر شده باشد خبرنگار را دولت تعریف کند. هیچ سند حقوقی در آن نداریم که در آن آمده باشد یک دستگاه غیرقضایی، خبرنگاری را از شغل خبرنگاری محروم کند. هیچ سند حقوقی وجود ندارد که در آن نوشته شده باشد مقام‌های دولتی به عنوان سازمان رسانه‌ای و سازمان صنفی، سرنوشت روزنامه‌نگارها را تعیین می‌کنند. هیچ سند حقوقی وجود ندارد که در آن روزنامه‌نگاران را از حقوق خودشان محروم کرده باشد. من نمی‌دانم دولت آقای‌روحانی آیا آمادگی قبول این هویت تاریخی را برای خودش مهیا کرده است یا نه؟ این متن تحت هیچ‌شرایطی قابل‌اصلاح نیست. بنابراین کسانی که الان پیگیر پیشبرد این پیش‌نویس هستند، بر این تصور نباشند که با کم‌وزیادکردن چندماده بگویند ما نظرات کارشناسان را اعمال کردیم و متن اصلاح شد. ما با صنفی روبه‌رو هستیم که دایما موردخطاب دولت است. الان ما با بحران آب بر اثر سدهایی که بیش از حد ساخته شده یا به‌طرز درستی ساخته نشده، مواجهیم. آیا با سازندگان این سدها برخورد می‌کنیم؟ اما یک روزنامه‌نگار را که ممکن است خطایی کند، می‌خواهند با چیزی به نام پیش‌نویس سازمان نظام رسانه‌ای محدود کنند؟ گروهی که به‌دنبال پیشبرد این پیش‌نویس هستند، سیاست رسانه‌ای دارند و سیاست رسانه‌ای آنها محدودکردن کامل مطبوعات است؛ یعنی در جست‌وجوی این هستند که از طریق این پیش‌نویس بدون اینکه در قانون مطبوعات دستی ببرند، مطبوعات کشور، روزنامه‌نگاران کشور و جریان آزاد اطلاعات را محدود کنند. به استناد اطلاعاتی که خود معاونت مطبوعاتی منتشر کرده است، در حال حاضر فقط چیزی حدود۳۰واندی نشریه اعلام کرده‌اند که خبرنگاران خود را بیمه می‌کنند. در سال۱۳۹۲، تعداد دوهزارو۶۳۵نشریه در کشور منتشر شده است؛ در همین سال، فقط ۸۰ نشریه و وب‌سایت هستند که روزنامه‌نگارانشان را بیمه کرده‌اند. در میان مطبوعات می‌توانیم حدس بزنیم نشریاتی که دارند بیمه را پرداخت می‌کنند، نشریات خصوصی خیلی کم است، یعنی در عمل فقط روزنامه‌نگاران ۸۰نشریه هستند که می‌توانند عضو این سازمان شوند و بیش از ۹۰درصد روزنامه‌نگاران، روزنامه‌نگار تلقی نخواهند شد. من نمی‌توانم بگویم کسی که این قانون را نوشته، به این مساله توجهی نداشته است؛ می‌دانسته اما گرایش عمیق این پیش‌نویس به محدودکردن مطبوعات و ایجاد یک روزنامه‌نگاری دولتی به‌قدری شدید بوده که حتی تا این اندازه هم رحم نکرده است. ما همیشه می‌گوییم در قانونگذاری و در قانون‌نویسی چندمورد خیلی مهم است؛ اول موضوع‌شناسی است، دوم اینکه نظام حقوقی‌تان را بشناسید و سوم ادبیات حقوقی و آیین نگارش حقوقی است؛ متن این پیش‌نویس فاقد این سه‌ویژگی است. ویژگی دیگر قانون‌نویسی این است که مشکلات را حل می‌کند. اما روزنامه‌نگاری و مطبوعات ایران چه مشکلی دارند که این متن می‌خواهد آن را حل کند. اگر بخواهند بگویند مشکل تشکل صنفی است، این متن مشکل تشکل صنفی روزنامه‌نگاران را حل نمی‌کند.
 پیش‌نویس سازمان نظام رسانه‌ای، عملا از ساختار سازمان نظام‌پزشکی و نظام‌مهندسی ساختمان الگوبرداری کرده است. آیا فکر می‌کنید روزنامه‌نگاری مشابهتی با این مشاغل دارد؟
فرقانی: من فکر می‌کنم اینکه صنفی یک نهاد ناظر داشته باشد، خیلی خوب است و دلیلی برای مخالفت با آن نداریم. اما برای اینکه این نهاد ناظر وجود داشته باشد، چند پیش‌شرط لازم است؛ یکی اینکه اول به‌عنوان یک‌صنف مستقل به‌رسمیت شناخته ‌شده، تعریف‌شده و قانون مشخصی برای آن وجود داشته باشد؛ شما وقتی سازمان نظام‌پزشکی یا سازمان‌ نظام‌مهندسی دارید، بالاخره مشخص است چه کسانی می‌توانند به حرفه پزشکی بپردازند، چه کسی کارت هویت حرفه‌ای برایشان صادر می‌کند و چه کسی بر عملکرد آنها نظارت می‌کند. ما هنوز در حوزه روزنامه‌نگاری فاقد چنین سازمان و نظامی هستیم، یعنی یک نظام صنفی وجود ندارد که روزنامه‌نگار در آن تعریف شده، حقوقش در آن تعیین شده، ضمانت‌های لازم برای انجام وظایف حرفه‌ای او پیش‌بینی شده باشد و بعد از آن، بگوییم این هم نظامنامه اخلاقی و اگر از این اصول عدول کردند، باید با آنها برخورد شود. نکته دوم این است که چه کسی برخورد می‌کند؟ آیا قرار است نهادی که بیم آن می‌رود جو غالب بر آن جو دولتی باشد، نظارت کند یا اصولا نظارت بر کار هرصنف، بر عهده تشکیلات صنفی آن صنف و سازوکارهایی که آن تشکیلات پیش‌بینی می‌کند، باید وجود داشته باشد؟ یعنی شخص دیگری از بیرون، صلاحیت این را ندارد که تعیین کند شما باید چگونه فعالیت کنید، در چه صورتی شما متخلف هستید و در صورتی که متخلف بودید، چگونه باید با شما برخورد شود. این یک اصل پذیرفته‌شده در همه نظام‌های حقوقی و مطبوعات و رسانه‌هاست. قرار است تشکیلات صنفی در کنار خودش، یک نهاد نظارتی را پیش‌بینی کند که آن نهاد نظارتی دوکار همزمان را باید انجام دهد که اولویت اولش حراست از آزادی مطبوعات و انجام وظایف حرفه‌ای روزنامه‌نگاری است و وظیفه دومش این است در صورتی که این حقوق تامین و تضمین شد، اگر کسی از این حقوق سوءاستفاده‌ای کرد، با او برخورد انضباطی شود؛ آن هم از درون خود صنف؛ یعنی یک نوع تشکیلات خودکنترلی باید وجود داشته باشد؛ نه از بیرون و همان‌طور که گفتم، نهادهای قضایی یا دولتی یا جاهای دیگری، آن را تعیین کنند. البته در جایی که شکایتی وجود داشته باشد، نهاد قضایی وظیفه رسیدگی را دارد اما در درون ‌صنف، باید تشکیلات صنفی وجود داشته باشد. ما در طول تاریخ سرنوشت تشکیلات صنفی‌مان را می‌دانیم که چگونه بوده و هرکدام به چه سرنوشت‌هایی دچار شده‌اند. همین الان هم چیزی حدود ۹تشکل وجود دارند که اتحادیه تشکل‌های صنفی را درست کرده‌اند.
نوروزی: البته هیچ‌کدام صنفی نیستند.
فرقانی: همین بحث هم مطرح بود که بالاخره کدام‌یک از اینها ثبت وزارت کشورند، کدام‌یک ثبت وزارت کار هستند و کدام‌یک واقعا نهاد صنفی تلقی می‌شوند و کدام‌یک نهاد سیاسی تلقی می‌شوند؟ اینها باید تفکیک شوند و یک نهاد صنفی فراگیر وجود داشته باشد که از اعضای واقعی صنف تشکیل شده باشد و هیات‌رییسه و هیات‌مدیره آن هم به وسیله آن نهاد انتخاب شوند. آن نهاد و تشکل صنفی، نهاد‌های ناظر بر خودش را انتخاب می‌کند و کار را می‌تواند پیش ببرد. یعنی می‌خواهم بگویم این دولت می‌تواند قانونگذاری کند و باید هم قانونگذاری کند، اما قانونگذاری باید در این جهت جلو برود که به نهادهای صنفی و اعضای صنف اختیار و اقتدار دهد که یک مکانیسم و سابقه کار خودکنترلی را تعبیه کنند؛ به شرط اینکه قبل از آن، حقوق اعضای صنف پیش‌بینی شده، تضمین‌های قانونی لازم برای تحقق آن به وجود آمده باشد و با نقض‌کنندگانش برخورد شود. در آن قانون باید مشخص شود اگر کسی حقوق حرفه‌ای را نادیده گرفت و آن را نقض کرد، باید چه برخوردی با آن صورت گیرد. در این صورت، ما هم موافقیم که نهاد ناظر وجود داشته باشد و هرچه بیشتر فعالیت‌های اعضای صنف را سالم‌سازی کند چون این موضوع به خود اعضای صنف اعتبار می‌دهد. اما نهاد ناظر در این پیش‌نویس، نهادی برخاسته از درون ‌صنف نیست و شکل‌گرفته به وسیله اعضای خود صنف نیست. ما این مقدمات را اصلا نداریم؛ بنابراین از نقطه آخر داریم برخورد می‌کنیم و همه آن مقدمات را نادیده گرفته‌ایم. اشکالی که دوستان به‌حق به این قانون می‌گیرند، به‌نظر من از این باب است که ما بدون اینکه آن مقدمات را فراهم کرده باشیم، فقط گفته‌ایم چگونه با تخلفات شما برخورد می‌کنیم. آن هم چه کسی؟ نهادی که به‌هرحال، ترکیب اعضایش عمدتا به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم به وسیله نهادهای رسمی تعیین می‌شود و این نوع نظارت، کنترل از بیرون صنف را تقویت خواهد کرد.
نمکدوست: تفاوت‌ها بین نظام‌پزشکی و نظام‌مهندسی با سازمان ویژه روزنامه‌نگاران روشن است؛ مهندسان و پزشکان کسانی هستند که در بین خودشان خودمدیریتی دارند، در حالی که ما روزنامه‌نگاران در تشکیلاتی به نام روزنامه یا مطبوعات قرار می‌گیریم؛ آنها صاحب کار هستند؛ ما روزنامه‌نگاران، صاحب کار نیستیم. نکته دومی که وجود دارد، این است شما در بعضی از شغل‌ها ناچار هستید که بروید و صلاحیت‌هایی را کسب کنید؛ مثل پزشکی. روزنامه‌نگاری از جنس آزادی بیان است و آزادی بیان چیزی نیست که من بخواهم برای آن دوره‌هایی را فرابگیرم. برای افزایش مهارتم لازم است این کار را انجام بدهم اما فی‌البداهه می‌توانم بدون اینکه دوره خاصی را بگذرانم، روزنامه‌نگار هم شوم؛ کمااینکه خیلی از کسانی که روزنامه‌نگاری می‌کنند، دوره‌های روزنامه‌نگاری را نگذرانده‌اند. آن دوره‌ها برای این نیست که به من اجازه اشتغال در شغل روزنامه‌نگاری را بدهد بلکه برای این است که مهارت و استانداردهای روزنامه‌نگاری من را بالا ببرد. روزنامه‌نگاری کاری است که هرکسی می‌تواند اراده کند و به‌مثابه آزادی بیان، آن را انجام دهد. به همین دلیل است که در خیلی از جاهای دنیا برای اینکه روزنامه‌ای را منتشر کنید، فقط باید آن را ثبت و اعلام کنید و مجوزی برای آن دریافت نمی‌کنید. اگر شما بخواهید در هندوستان یا انگلستان روزنامه‌نگاری کنید، لازم نیست مجوز بگیرید، اما اگر بخواهید طبابت کنید، باید مجوز بگیرید و جایی تایید کند که شما صلاحیت پزشکی دارید. اما در آنجا شما اعلام می‌کنید می‌خواهم روزنامه‌ای دربیاورم؛ اسم و آدرس‌تان را می‌دهید و روزنامه‌تان را منتشر می‌کنید. این از نظر شغلی است اما به‌لحاظ واقعی هم تفاوت، جدی است؛ بخش عمده مسایلی که پزشکان و مهندسان دارند، در رفتار و مناسباتی است که با مردم و اصطلاحا با ارباب‌رجوع دارند. من پزشکی هستم و در یک جراحی، بیماری از من شکایت می‌کند یا مهندسی هستم که به‌خاطر شغلم و کاری که برای یک شهروند یا یک نهاد کرده‌ام، ممکن است اختلافاتی بین ما پدید بیاید. در آنجا، نظام‌مهندسی و نظام‌پزشکی شکل گرفته که بخش قابل‌ملاحظه‌ای از اختلافاتی را که بین مردم و اصحاب آن حرفه پدید می‌آید، حل‌وفصل کند. دولت هم می‌گوید من باید در آنجا باشم تا حدودی فضا بی‌طرفانه باشد. من اصلا به استدلال دولت کاری ندارم که درست است یا نه. در حقیقت، دولت می‌آید بخش قابل‌ملاحظه‌ای از مسایل مثل تعریف ویزیت، حق عمل و مسوولیت را تعریف کند چون اگر آن را فقط به پزشکان بسپارد، طبعا ممکن است مردم متضرر شوند یا اگر تمام قضاوت‌ها را به خود پزشکان بسپارد، ممکن است علایق صنفی‌شان بچربد و به زیان بیمار نظر دهند. در این طرف قضیه، شغل ما با آنها تفاوت دارد؛ بخش قابل ملاحظه‌ای از مسایل‌مان بین روزنامه‌نگاران و دولت در جریان است. ما در پی اطلاعاتی هستیم که دولت در اختیار ما قرار نمی‌دهد و پنهان می‌کند. ما می‌خواهیم مردم چیزهایی را بدانند که دولت دوست ندارد مردم آنها را بدانند. این فقط در ایران نیست؛ در همه‌جای دنیا اینگونه است. اصل چالش‌هایی که ما داریم، با خود دولت، با اصحاب قدرت و حتی قدرت بخش خصوصی است که منافعی در پیوند با دولت دارند. اینجاست که استقلال حرفه‌ای و استقلال تحریریه‌ای مطرح می‌شود. در بحث استقلال تحریریه‌ای، حتی استقلال از ناشر هم مطرح می‌شود، چه برسد به استقلال از دولت. به‌خاطر اینکه می‌گوییم باید مانع از این شویم قدرت روی محتوایی که ما تولید می‌کنیم، تاثیر بگذارد. ما باید وقف حقیقت باشیم، نه ناشر. ما باید واقعیت را بگوییم حتی اگر به زیان ناشرمان باشد. ممکن است این موضوعات رویایی به‌نظر برسد، اما آداب روزنامه‌نگاری همین است. در دوره مدیریت آقای‌دکترفرقانی در دفتر مطالعات رسانه‌ها، ترجمه کتاب عناصر روزنامه‌نگاری کلید خورد. در آن کتاب مهم‌ترین اصل روزنامه‌نگاری، این است که وقف حقیقت باشد. ما برای اینکه وقف حقیقت شویم، در خیلی جاها ممکن است با دولت دچار چالش شویم؛ این در همه‌جای دنیاست. اگر مقدرات خودمان را مثل نظام‌پزشکی یا نظام‌مهندسی به دولت بسپاریم، طبعا باید همیشه به سیاستی که او می‌گوید، تن دهیم؛ چون او است که می‌تواند به ما پروانه بدهد یا ندهد. چرا ما با پروانه روزنامه‌نگاری مخالفیم؟ برای اینکه پروانه‌ای که دولت می‌خواهد صادر کند، ناقض مسلم استقلال حرفه‌ای ماست. ما باید اخبار و رویدادهایی را انتشار دهیم که در خیلی از جاها دولت تمایلی به انتشار آنها ندارد و آن وقت می‌گوییم کارتمان را هم دولت صادر کند. معلوم است امروز اگر کارتی را به شما بدهد، فردا هم می‌تواند آن را از شما بگیرد. چطور ما نهاد ناظری در این پیش‌نویس آورده‌ایم که می‌گوییم او باید تعیین صلاحیت کند؟ آن نهاد ناظر در مرحله اول، همه اعضایش حکومتی هستند؛ آنها می‌گویند به شما کارت نمی‌دهیم و اجازه نمی‌دهیم کاندیدا شوید. ما چه‌کار می‌توانیم کنیم؟ اگر به آنها کارت هم بدهیم، همین‌گونه است. فردا ارشاد می‌گوید ما به شما کارت نمی‌دهیم. ما اساسا نباید هویتمان را از دولت اخذ کنیم؛ باید هویتمان را از حرفه‌مان بگیریم. این تفاوتی است که بین این نظام‌ها وجود دارد. اما من می‌خواهم به دواستدلال که برای این پیش‌نویس مطرح می‌شود، اشاره کنم؛ می‌خواهم خوشبینانه صحبت کنم؛ یکی از استدلال‌هایی که برای چنین سازوکارهایی از این‌دست که الان معضل ما شده وجود دارد، این است که جامعه روزنامه‌نگاری کشور از نظر هویت به هم ریخته است؛ هرکسی خودش را روزنامه‌نگار می‌داند و حتی مثال هم می‌زنم؛ مثلا برای یک سبد ناقابلی که آقای‌احمدی‌نژاد در اواخر دولت خودش اعلام کرد می‌خواهد بدهد، ۱۹هزارنفر ثبت‌نام کردند. ما از کجا بفهمیم که چندنفر از این ۱۹هزارنفر روزنامه‌نگار هستند؟ یا مثلا ما می‌خواهیم کارت ترافیک دهیم، از کجا بدانیم چه کسی روزنامه‌نگار است که به او کارت ترافیک بدهیم؟ استدلال‌ها برای چنین سازمانی که با این پیش‌نویس‌ها بر روزنامه‌نگاران تحمیل می‌شود، اینقدر نازل است. حالا سطحش را بالاتر می‌بریم؛ از کجا بفهمیم کسی که از قانون مشاغل سخت و زیان‌آور بهره‌مند می‌شود و مثلا بعد از ۱۵یا۲۰سال بازنشسته می‌شود، روزنامه‌نگار است؟ استدلال‌ها اینها هستند. این مصیبتی است که خود دولت‌ها در این مملکت برای روزنامه‌نگارها به راه انداخته‌اند. چرا باید به روزنامه‌نگار کارت ترافیک بدهید؟ اصلا چرا باید به روزنامه‌نگار گوشی موبایل بدهید؟ چرا باید هدیه رییس‌جمهور به روزنامه‌نگار بدهیم که بعدا دنبال مستمسک اینچنینی بگردیم که بفهمیم چه‌کسی روزنامه‌نگار است و چه کسی نیست؟ من دقیقا در خاطرم است که در مجله «پیام امروز» کار می‌کردم و اعلام شد فلان روز می‌خواهند به روزنامه‌نگارها موبایل دهند؛ بچه‌های خبرنگار تحریریه نیامدند معرفینامه بگیرند اما بچه‌های آگهی گفتند اگر می‌شود ما را به عنوان خبرنگار معرفی کنید. در همین دو،سه‌ماه گذشته، خود من در جایی که کار می‌کنم، دیده‌ام بعضی درخواست می‌کنند به تحریریه بروند و وقتی از آنها بپرسید چرا، می‌گویند برای اینکه می‌خواهم زودتر بازنشسته شوم در صورتی که این فرد اصلا روزنامه‌نگار نیست؛ شما هرجایی یکسری امکانات الکی به آدم‌ها بخواهید بدهید، یک عده می‌آیند و صف می‌بندند. می‌خواهم بگویم این دلیل، این متن را قابل دفاع نمی‌کند؛ به‌خصوص که اگر این فساد در جامعه مطبوعاتی ما راه افتاده که روزنامه‌نگاران بیشتر از اینکه در فکر حقیقت و روزنامه‌نگاری و… باشند که دوستان مدعی هستند و من اعتقادی به این حرف‌ها ندارم، آن را به یک‌کارت ترافیک و به یک‌بیمه بازنشستگی پیش از موعد بفروشند. باعث و بانی این مسایل هم خود دولت بوده است. پیشنهاد مشخص من این است این متن‌ها را نیاورند بلکه آن بساط را جمع کنند. الان در فرانسه به روزنامه‌نگاران موبایل می‌دهند؟ در بنگلادش می‌گویند کارتان سخت و زیان‌آور است؟ کار سخت و زیان‌آور برای کسی است که در معدن کار می‌کند. استدلال دوم به‌نظر من، این است که گفته می‌شود روزنامه‌نگاران به‌لحاظ صنفی ظرفیت جمع‌شدن دور همدیگر را ندارند، نمی‌توانند باهم کار کنند، چشم دیدن همدیگر را ندارند، زیر یک سقف جمع نمی‌شوند و به همین دلیل، ما باید به آنها سامان صنفی دهیم. بانی این اتفاق هم خود دولت‌ها هستند. ما روزنامه‌نگاران که باهم دشمنی نداریم؛ آقای فرقانی و بنده سال‌های‌سال با همه نوع روزنامه‌نگار کار کرده‌ایم؛ آقای‌دکتر، آیا شما یک‌روز آمدید کسی را به‌خاطر فکر و عقیده‌اش ریز و درشت کنید؟ هر روزنامه‌ای اگر از آقای‌دکتر در جهت اصلاح مشورت بخواهد، ایشان کمک می‌کنند و ریز و درشت هم نمی‌کنند. طبع روزنامه‌نگاران و ما اینگونه است. آن، زمانی پیش می‌آید که دوستان می‌خواهند مسایل جناحی‌شان را در انجمن‌ها و نهادهای صنفی و اجتماعی مملکت حل‌وفصل کنند؛ خب این کارها را نکنند، چرا به ما می‌گویند که شما نمی‌توانید زیر یک سقف جمع شوید؟ بگذارند تا ما کار خودمان را انجام دهیم، بعد ببینند آیا مشکلی پیش می‌آید؟ مطمئن باشند هیچ‌مشکلی پدید نمی‌آید. در عین حال، اصلا فکر کنید روزنامه‌نگاران ما نمی‌توانند با هم کار کنند، مثلا نمکدوست نمی‌تواند با آقای‌دکترفرقانی کار کند. چه اشکالی دارد؟ به جای یک انجمن، شش‌انجمن وجود داشته باشد. فرانسه حدود ۳۰ انجمن دارد. جالب است که از دهه۱۹۹۰ که دیوار برلین فروریخت هنوز که هنوز است، فرانسه انجمن روزنامه‌نگاران کمونیست دارد و انجمن روزنامه‌نگاران کاتولیک هم دارد. اگر فرضا ما نمی‌توانیم با هم کار کنیم، شما چرا می‌خواهید به زور ما را به ضرب قانون، داخل یک قوطی کنید؟ آزاد باشید و بروید انجمن اسلامی فیلم را باز کنید؛ چرا باید فقط یک دانه انجمن باشد؟
نوروزی: من فقط یک نکته به موضوع آخر آقای‌نمکدوست اضافه کنم که احتمالا جالب است؛ در واکنش نسبت به این پیش‌نویس، کسانی مخالفت کردند که هرکدامشان به‌لحاظ فکر سیاسی خیلی متنوع‌اند؛ یعنی روزنامه‌نگارانی که هرکدامشان به‌هرحال با طیف‌های سیاسی مختلف کار می‌کنند. این نکته مهمی را در دل خود دارد که نقدی که روی این متن می‌شود و ایراداتی که این متن دارد، اساسا برخورد سیاسی نیست. اما در مورد تفاوت نظام‌پزشکی و نظام‌مهندسی با این پیش‌نویس باید بگویم در قانونگذاری، موضوع خیلی مهم است؛ برای دوموضوع متفاوت، نمی‌توان یک مقررات نوشت. روزنامه‌نگاری یک شغل است و پزشکی هم شغل دیگری است؛ اما ویژگی‌های کارکردی این دوشغل متفاوت است. روزنامه‌نگاری از نمودها یا از مصادیق حق آزادی بیان است. حق آزادی بیان، یک‌حق مطلق و غیرمشروط است. همان‌طور که کسی حتی سواد خواندن و نوشتن هم نداشته باشد و به کسی که سواد دارد بگوید این را بنویس، می‌تواند مطلبش را چاپ کند. کسی که حتی مدرک تحصیلی ندارد، می‌تواند روزنامه‌نگار شود. مشاغل دیگر، از حق آزادی شغل منشعب می‌شوند. حق آزادی شغل حقی است که در تقابل آن سیستم‌های کاستی کهن تولید شده که هرکسی به حسب طبقه‌ای که به آن وصل بود، فقط مشاغل خاصی را می‌توانست انتخاب کند. در حق آزادی شغل، کسی محروم از پزشکی نیست؛ هرکسی ذاتا می‌تواند پزشک شود اما برای پزشک‌شدن باید شرایطی داشته باشد. بنابراین این قیاس غلط است؛ اما نکته جالب این است این پیش‌نویس باوجود این ادعا، حتی به ادعای خودش هم وفادار نمانده است. مدعی هستند که این پیش‌نویس را براساس مقررات قانون مثلا سازمان نظام‌مهندسی یا قانون استقلال وکالت یا قانون سازمان نظام‌پزشکی نوشته‌اند، اما این ادعا، ادعای صحیحی نیست. چرا؟ حتی آن مقدار اختیارات صنفی که در پزشکان یا مهندسان یا وکلا وجود دارد، در اینجا نیست. نمونه خیلی ساده‌اش در هیات رسیدگی به تخلفات، در هر سه‌صنفی که نام بردیم، خود صنف دارد به تخلفات رسیدگی می‌کند؛ یعنی در رسیدگی به تخلفات پزشکی، همه پزشک هستند که دارند طرفداری می‌کنند. اگر شما آن متن را مطالعه بفرمایید، اصلا روزنامه‌نگاری وجود ندارد؛ دونفر نماینده خود این سازمان هستند که در اقلیت قرار می‌گیرند. یک قاضی، دوعضو هیات‌مدیره، یک‌روزنامه‌نگار به انتخاب مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی که حتی دولت منصوب می‌کند، یک‌نفر هم به انتخاب شورای شهر مرکز استان انتخاب می‌شود؛ این هیات رسیدگی به تخلفات است، یعنی باز هم صنف هیچ‌کاره است. علاوه بر این، در رسیدگی به تخلف یا جرم، آیین رسیدگی فوق‌العاده مهم است؛ چون در آنجاست که فرد حق دفاع پیدا می‌کند. در این پیش‌نویس، هیچ تشریفاتی پیش‌بینی نشده است؛ یعنی به‌سادگی هیات رسیدگی به تخلفات حرفه‌ای، می‌تواند روزنامه‌نگار عضو این سازمان را برای تمام عمر از شغل روزنامه‌نگاری محروم کند. در هیچ‌یک از قوانین و مقررات قانون سه‌گانه‌ای که گفتیم، یعنی نظام‌پزشکی، نظام‌مهندسی و نظام وکالت، چنین مقرراتی وجود ندارد. آقای‌نمکدوست به ماجرای تفاوت مشاغل اشاره کردند و من می‌خواهم درباره اصطلاح «حرفه‌ای» بگویم؛ در مورد روزنامه‌نگار حرفه‌ای، کلمه حرفه‌ای یا همان professional به چه معناست؟ برای چه ما این کلمه را به کار می‌بریم؟ هیچ‌وقت به بقال، حرفه‌ای می‌گوییم؟ آیا برای شغل مکانیک، صفت حرفه‌ای را به کار می‌بریم؟ وکیل حرفه‌ای؟ قاضی حرفه‌ای؟ استاد حرفه‌ای؟ در ایران، فهمی که از کلمه حرفه‌ای به کار می‌رود، مالی است یعنی حرفه‌ای کسی است که از این شغل، پول درمی‌آورد. یعنی کسی یا روزنامه‌نگار است یا نیست؛ یا پزشک است یا نیست. اما معمولا در محاوره ما کلمه حرفه‌ای را به معنای پرکاری یا تسلط کاری می‌شناسیم؛ مثلا وقتی می‌گوییم یک‌نفر راننده حرفه‌ای است، یعنی خیلی راننده خوبی است. در دوران جدید ایران که از حدود اوایل دهه۶۰ و اوایل دهه۷۰ شروع شد، خیلی‌ها روزنامه‌نویسی کردند. یکی از مسایلی که باعث شده تا کلمه حرفه‌ای به کار برود، تلاش برای تمایز بین کسانی که روزنامه‌نگاری شغلشان است و عده‌ای که با گرفتن پول یا بدون گرفتن پول، ذوقی و یا به‌دلیل یک مسوولیت اجتماعی روزنامه می‌نویسند، این اصطلاح باب شد و جا افتاد. اعتقاد من این است که خود این کلمه را باید حذف کنیم. کسی یا روزنامه‌نگار است یا نیست. چه کسی این را تشخیص می‌دهد؟ تشکیلات نشریه. نشریه می‌گوید این روزنامه‌نگار است. اگر آن تشکیلات کارتی دارد، فلان روزنامه و فلان مجله، به او یک کارت هم می‌دهند. او می‌گوید از نظر من، این یک روزنامه‌نگار است. ممکن است بگوییم در این میان تخلفاتی هم اتفاق بیفتد؛ چون این آدم با این مدیرمسوول دوست است، این کارت را هم به او داده است. درواقع، یک سوءاستفاده شغلی رخ داده است. در این مورد هم مقررات عمومی وجود دارد؛ یعنی جعل عنوان جرم است. اگر من روزنامه‌نگار نیستم و از مدیرمسوول به‌دلیل رفاقت چندین‌ساله کارت خواستم و ایشان هم به من دادند و بعدا هم به مجلس بروم و بگویم روزنامه‌نگارم و می‌خواهم با این کارت داخل شوم و نهایتا کشف شد که من روزنامه‌نگار نیستم، قانون عمومی داریم و طبق آن که می‌گوید جعل عنوان جرم است، مجازاتمان کنید. اگر همین الان یک‌نفر تابلو پزشکی بزند در حالی که پزشک نیست، یا اگر هم پزشک هست شماره نظام‌پزشکی ندارد، قانون با او برخورد می‌کند. بنابراین تعابیری ایجاد می‌شود که خودمان در تعریف و مصداق‌سازی این تعاریف بازمی‌مانیم. باید خود مفهوم را واقعی کنیم و شاخ و برگ‌های زاید آن را هرس کنیم. من هم مثل آقای‌نمکدوست، می‌پرسم واقعا چه لزومی دارد که آن امتیازات را به روزنامه‌نگاران دهیم؟ یکی از آن چیزهایی که همیشه برای استقلال صنفی ضروری است، این است که شما چیزی ندهید. طبیعی است دولت وقتی امتیازی می‌دهد، باید انتظار هم داشته باشد. این دادوستد است و منطق زندگی هم همین است. این بودجه‌ها را می‌توانند هزینه زیرساخت‌ها کنند. الان معاونت مطبوعاتی نشریاتی را که بیمه پرداخت می‌کنند، معادل حق بیمه‌ای که پرداخت می‌کنند، مساعدت می‌کند. کار خوبی هم است و به سازمان نشریه کمک می‌کند. به شکل‌های مختلف می‌توان زیرساخت‌ها را تقویت کرد که این زیرساخت‌ها طبیعتا به تقویت خود سازمان‌ها و نشریات منتهی شود؛ وقتی نشریه قدرتمند شود، سرمایه به دست بیاورد، تیراژش بالا برود، می‌تواند بهتر سازماندهی کند و در آنجا روزنامه‌نگاری که با دستمزد کمی زندگی می‌کند، وقتی وضع نشریه‌اش خوب باشد، سطح درآمدش بالا می‌رود و دیگر چشمش به دست دولت نیست تا زمانی کمک مختصری بدهد یا ندهد.
فرقانی: من درباره حرف‌های آقای نوروزی‌، تعریضی دارم؛ اولا اینکه من فکر می‌کنم این موضوع که روزنامه‌نگار حرفه‌ای وجود ندارد، اصولا مشکلی را حل نمی‌کند. دوم این است که در عالم واقع، روزنامه‌نگار حرفه‌ای با روزنامه‌نگار غیرحرفه‌ای تفاوت دارد. می‌دانید که اصولا روزنامه‌نگاری حرفه‌ای و روزنامه‌نگار حرفه‌ای محصول تحولات سرمایه‌داری در نیمه دوم قرن۱۹ اروپاست. از وقتی که روزنامه‌نگاری آرمانی و مسلکی و ذوقی دوره‌اش سپری شد، روزنامه‌نگاری تجاری متولد شد و کسانی که صرفا براساس ذوق و علاقه و آرمانشان قلم می‌زدند، کنار رفتند و کسانی آمدند که شغلشان روزنامه‌نگاری شد و سرنوشت زندگی‌شان را به این شغل پیوند زدند؛ یعنی معیشت، بیمه و… را. بنابراین اساسا این یک اصطلاح شناخته‌شده در ادبیات روزنامه‌نگاری دنیاست و ما هم روزنامه و همه سازوکارهایش را از همان‌جا به ایران وارد کرده‌ایم. اما وقتی می‌گوییم تفاوت روزنامه‌نگار حرفه‌ای با روزنامه‌نگار غیرحرفه‌ای چیست، باید آن را توضیح بدهیم. حتی روزنامه‌نگار غیرحرفه‌ای هم طیفی دارد. مگر ما نمی‌گوییم که قانون را به‌رسمیت بشناسید و روزنامه‌نگار بیمه و بازنشستگی داشته باشد؛ از قِبل چه‌چیز بازنشستگی داشته باشد؟ از قبل شغلی که یک عمر به بیمه پول پرداخته است؛ همچنان که یک کارمند دولت بعد از ۳۰سال کار در آن سازمانی که برایش کار کرده، حق بازنشستگی دارد و او را به‌عنوان کارمند آن سازمان می‌شناسند. بنابراین وقتی می‌گوییم روزنامه‌نگار حرفه‌ای، یعنی کسی که در وهله اول، زندگی و معیشت خودش را به این حرفه گره زده است. بنده‌نوعی که پزشک هستم اما گاهی هم مقاله‌ای می‌نویسم و در روزنامه‌ای چاپ می‌شود؛ شغلم پزشکی است اما قلم هم می‌زنم؛ به من روزنامه‌نگار نمی‌گویند. می‌خواهم بگویم اگر این عنوان یا اصطلاح را نادیده بگیریم، خودبه‌خود بین مشاغل خلط می‌شود. درست است روزنامه‌نگاری با آزادی بیان پیوند خورده و ما نباید برای هیچ‌کس برای اینکه عقیده‌اش را بگوید مانع ایجاد کنیم، اما به این معنا نیست که همه آحاد بشر روزنامه‌نگارند، بنابراین اصلا تفاوتی بین حرفه‌ای و غیرحرفه‌ای وجود ندارد. عده‌ای هستند که شغلشان این است، زندگی‌شان را به این حرفه پیوند زده‌اند، تخصصشان این است و می‌دانند که چگونه باید به این حرفه بپردازند که به ابنای نوع بشر خدمت کنند و از حریم آزادی پاسداری کنند و در عین حال، از مزایای حقوقی و قانونی‌اش هم برخوردار باشند.
نوروزی: اصلا مقصود من این نیست که هرکسی در روزنامه نوشت به قول شما، روزنامه‌نگار است بلکه تمام ابنای بشر می‌توانند روزنامه‌نگار باشند، بی‌قید و شرط ولی کسی که کارش روزنامه‌نگاری است، ما به او روزنامه‌نگار می‌گوییم اما اگر کسی به تعبیری ذوقی یا به قول شما آرمانی چیزهایی نوشت، آن روزنامه‌نگار به آن معنا نیست.
فرقانی: ما هم به اینجور آدمی که زندگی‌اش را به شغلش پیوند زده و کار مادام‌العمر و اصلی‌اش است، روزنامه‌نگار حرفه‌ای می‌گوییم.
نوروزی: اما اینجا یک اشکال پیش می‌آید؛ همه ما می‌دانیم که روزنامه‌نگاری ما در ابتدای مسیر توسعه است. سازمان‌های نشریات به‌لحاظ اقتصادی و چیزهای دیگر خیلی ضعیفند. بسیاری از روزنامه‌نگارهای ما روزنامه‌نگارند یعنی عضو تحریریه‌اند اما با یک درآمد روزنامه‌نگاری کارشان نمی‌گذرد. برای همین در روابط‌عمومی یا یک شرکتی هستند.
فرقانی: مشکل از همین‌جا شروع شده است آقای نوروزی؛ علت اینکه ۱۹هزارنفر درخواست سبد کالا یا هدیه ۳۰۰هزارتومانی می‌دهند، برای این است که خیلی‌ها وارد این شغل شده‌اند. من البته احترام می‌گذارم به همه کسانی که از باب احساس تعهد و مسوولیت اجتماعی به این حرفه می‌پردازند. اما نمی‌توانم خیلی حرف‌ها را بزنم و درددل‌هایی را نمی‌توانم بگویم… خیلی از آنها وارد روزنامه‌نگاری شده‌اند تا از مزایای مادی آن استفاده کنند و به همین دلیل است که در موقعیت‌های مختلف، به روابط‌عمومی‌ها زنگ می‌زنند که چه‌چیزی برای ما کنار گذاشته‌اید؟ اگر ما می‌گوییم روزنامه‌نگار حرفه‌ای، یعنی کسی که به آداب و اخلاق حرفه‌اش پایبند است، یعنی کسی که مسوولیت اجتماعی برایش اصل است و نه حتی درآمد. مرزبندی‌های من بین‌حرفه‌ای و غیرحرفه‌ای، اینطوری است.
نوروزی: درست است؛ من آن متفرقه‌ها را نمی‌گویم؛ کسی را می‌گویم که واقعا و عملا در یک تحریریه کار می‌کند. در کنار اینها و شاید از جهتی مهم‌تر از اینها، روزنامه‌نگارهای شهرستانی و استانی هستند که تا آنجایی که من خبر دارم، نشریات استانی اکثر قریب‌به‌اتفاقشان غیراقتصادی‌اند و خیلی از آنهایی هم که دارند کار می‌کنند، حتی خود مدیرمسوول و صاحب‌امتیاز آن، واقعا درآمد زندگی‌شان از این محل نمی‌گذرد. اگر ما بخواهیم این ملاک را در شرایط کلی روزنامه‌نگاری کشور برای تعریف روزنامه‌نگار بگیریم، درصد هنگفتی از روزنامه‌نگاران واقعی امروز کشور را از این تعریف خارج کرده‌ایم. حقوق و قانونگذاری از یک‌طرف نگاه آرمانی دارد اما وظیفه حقوق، وصل‌کردن وضع موجود به آن وضع آرمانی است؛ ما نمی‌توانیم چشممان را روی کسانی ببندیم که الان در کرمان، شیراز، کازرون، سیرجان و دیگر شهرها نشریه دارند و کار روزنامه‌نگاری محلی می‌کنند. نمی‌توانیم بر این واقعیت چشم ببندیم که خیلی از نشریات ما که شرایط اقتصادی خوبی هم ندارند، نمی‌توانند روزنامه‌نگارانشان را به‌لحاظ مالی تغذیه کنند. یعنی باید تعریفی ایجاد کنیم که با بیان واقعیت هم سازگار باشد. اگر ما بخواهیم این تعریف را ملاک بگیریم، درواقع لباسی به تن وضع موجود می‌دوزیم که اصلا قواره‌اش نیست. آرزوی همه ما این است که به شرایطی برسیم که یک روزنامه‌نگار ایرانی مثل یک روزنامه‌نگار فرانسوی یا هندی واقعا هم منزلت اجتماعی داشته باشد و هم به‌لحاظ اقتصادی زندگی‌اش تامین باشد. همه ما علاقه‌مندیم که به این مهم برسیم اما الان روزنامه‌نگاران ما، به‌جز تقریبا سه،چهارموسسه مطبوعاتی دولتی یا وابسته به سازمان‌های عمومی، وضع مناسبی ندارند. در مورد کلمه حرفه‌ای، مقصود من این نیست که همه و هرکسی که یک یادداشتی را در نشریه‌ای چاپ کرد، روزنامه‌نگار شده است. روزنامه‌نگار کسی است که روزنامه‌نگاری می‌کند و وکیل کسی است که وکالت می‌کند. این وصف «حرفه‌ای» را که ایجاد می‌کنیم، ما را دچار اشکال کرده است.
فرقانی: شما کسی را دارید که رانندگی می‌کند و یک راننده تاکسی هم دارید که کارش رانندگی است؛ به این می‌گویند راننده حرفه‌ای چون حرفه روزمره‌اش رانندگی است.
این قانون مدعی این است که می‌خواهد این آشفتگی را سامان بدهد آیا در عمل، به‌نظر شما این اتفاق محقق شده است؟
فرقانی: من کاری ندارم که آن آشفتگی سامان پیدا می‌کند یا نه؛ من می‌خواهم بگویم که از جهت عکسش حرکت کنید. اگر فکر کنیم هرکسی که در شهرستان شغلش چیز دیگری است که ما فراوان هم داشته‌ایم، ‌مثلا نمایندگان روزنامه‌ها در شهرستان‌ها که کاسب بودند و حتی مطلب می‌نویسند اما تا زمانی که وابستگی اقتصادی و معیشتی پیدا نکنند، آن تعهد و مسوولیت اجتماعی را پیدا نخواهند کرد.
نوروزی: الان اسم کسی که در شهرستان مطلبی در روزنامه چاپ می‌کند، چیست؟
فرقانی: اینها تعاریف مختلفی دارد؛ به برخی می‌گوییم روزنامه‌نگار پاره‌وقت، روزنامه‌نگار آزاد یا روزنامه‌نگار حرفه‌ای که هرکدام تعاریف و حقوق خودشان را دارند. اینها باید احصا شود و ما برای اینها قانون نداریم.
نوروزی: مشکل اینجاست. مثلا حق دسترسی به اطلاعات را در نظر بگیرید. روزنامه‌نگار وارد بخشداری یا استانداری می‌شود و می‌گوید مثلا اطلاعات پروژه ساخت فلان جاده را می‌خواهم؛ آیا چنین حقی دارد یا نه؟
نمکدوست: آن را که دارد؛ هر شهروندی این حق را دارد. در دورافتاده‌ترین روستا هم این حق وجود دارد.
نوروزی: من با درجه‌بندی مشاغل مشکلی ندارم و می‌توان راجع به اینها بحث کرد.
فرقانی: مثلا شما کارآموز وکالت، وکیل پایه‌یک یا پایه‌دو دارید.
نوروزی: در این درجه‌بندی‌های شغلی بحثی نیست و مخالفی وجود ندارد.
نمکدوست: آقای دکتر در استاندارد کاملا جهانی، اولین تعریف را از روزنامه‌نگاری حرفه‌ای ارایه کردند که همه قبول دارند. یعنی باید زندگی طرف به‌لحاظ معیشتی در پیوند با این دو باشد. حتی فوتبالیست حرفه‌ای هم با آماتور فرق داشت و فوتبالیست حرفه‌ای می‌توانست پول دربیاورد اما فوتبالیست آماتور که در گذشته المپیک هم به آماتورها تعلق داشت، وجود دارد. بحثی که من فکر می‌کنم آقای دکتر در این نکته کاملا درست می‌فرمایند و توجه آقای نوروزی هم دقیق است، این است که در ایران نعل‌به‌نعل نمی‌توان این ترکیب را در مورد خیلی‌ها اعمال کرد؛ یعنی اگر از من بپرسید، می‌گویم که آقای دکترفرقانی از حرفه‌ای‌ترین روزنامه‌نگاران هستند اما منبع اصلی معیشتشان در دانشگاه است. این مطلقا به‌معنی جداشدن و گسسته‌شدن ایشان از عالم روزنامه‌نگاری نیست.
نوروزی: الان کسی از من بپرسد که آقای فرقانی روزنامه‌نگار هست یا نه؟ صددرصد می‌گویم که روزنامه‌نگار است.
نمکدوست: بله، من هم همین را می‌خواهم بگویم؛ چون در ایران و کشور ما، بالاخره وضعیت دیگری جاری است. اما از یک جهت دیگر هم، من تاکید آقای دکترفرقانی را تایید می‌کنم. وقتی ما از لغت حرفه‌ای استفاده می‌کنیم، یعنی کسی که پایبند به موازین حرفه روزنامه‌نگاری است. هرکسی می‌تواند امر روزنامه‌نگاری را انجام دهد، اما الزاما می‌تواند پایبند به موازین حرفه روزنامه‌نگاری نباشد. ما در موازین حرفه‌ای روزنامه‌نگاری سه‌رکن داریم: اول مهارت‌های روزنامه‌نگاری که مهارت‌های پیچیده سطح بالایی است. بنده در عین حال که دارم به‌عنوان یک روزنامه‌نگار مسابقه ایران – استرالیا را گزارش می‌کنم و عاشق این هستم که ایران ببرد و خیلی بیشتر از دیگران هیجان‌زده می‌شوم، وقتی که ایران گل می‌زند، من که وقف فوتبالم، بیش از همه هیجان‌زده می‌شوم اما آن گزارش را رها نمی‌کنم، کمااینکه در بم می‌روم و می‌بینم که آدم‌ها زیر آوار هستند، اگر بتوانم کمکی کنم انجام می‌دهم، در عین حال که می‌دانم وظیفه‌ام چیست. اما بالاخره در آنجا من باید روی اعصاب خودم و سیستم حسی خودم غلبه کنم تا کار گزارشگری‌ام را انجام دهم. رکن دیگرش مسوولیت‌های اجتماعی است که یک روزنامه‌نگار دارد و همین‌که جنابعالی توجه می‌کنید که ما باید بر کج‌رفتاری‌ها ناظر باشیم؛ حالا ممکن است که این کج‌رفتاری‌ها متعلق به مردم، حکومت یا دیگران باشد و ما هستیم که باید این کار را کنیم یا کمک کنیم که مردم در طول زندگی‌شان یکسری آموزش‌ها را ببینند. حتی سرگرم‌کردن بسامان مردم، کار ماست. رکن سوم هم اخلاق حرفه‌ای است. کسانی را که به این سه‌رکن توجه می‌کنند و این موارد را سرلوحه کارشان قرار می‌دهند، نشان می‌دهد که به معیارها و ملاک‌های حرفه‌ای‌گری‌شان پایبندند. یعنی اگر شما روزنامه‌نگاری را پیدا کنید که موازین اخلاقی را رعایت نکند، از من که بپرسید می‌گویم او حرفه‌ای نیست اما روزنامه‌نگار است. چون من انتظار دارم که روزنامه‌نگار حرفه‌ای، آگهی را با خبر قاطی نکند. اگر کسی آگهی را با خبر قاطی می‌کند، به او حرفه‌ای نمی‌گویم.
نوروزی: در واقع، تحلیل شما حرفه‌ای را با کلمه مسلط تقریبا نزدیک می‌کند؟
نمکدوست: و پایبند به موازین و معیار‌هاست. به این اعتبار، ما برای حرفه‌ای‌گری ارزش قایل هستیم و می‌گوییم آدم حرفه‌ای به این موازین پایبند است و خبر را نمی‌فروشد، آگهی را قاطی خبر نمی‌کند و حریم خصوصی را رعایت می‌کند و اگر نکند، ما نمی‌گوییم که روزنامه‌نگار نیست.
فرقانی: جعل نمی‌کند، تحریف نمی‌کند، دروغ نمی‌گوید.
نمکدوست: در ایران و دنیا شما روزنامه‌هایی را دارید که انصافا کار روزنامه‌نگاری می‌کنند اما زندگی خصوصی مردم را برملا می‌کنند؛ ما می‌گوییم اینها حرفه‌ای نیستند؛ در حقیقت، حرفه‌ای‌بودن برای ما یک ارزش والاست. چرا؟ چون خودمان را از ژانرهای دیگر روزنامه‌نگاری جدا کنیم. مثال می‌زنم؛ ما روزنامه‌های شهروندی هم داریم اما انتظاراتی که از یک روزنامه‌نگار حرفه‌ای داریم، از یک روزنامه شهروندی نداریم. می‌گوییم روزنامه‌نگار – شهروند، یک آدم معمولی است و تعهدی به اخلاق ندارد، تعهدی به صحت و دقت ندارد. به این اعتبارات است که به کلمه حرفه‌ای پا می‌فشاریم.
 با همه این تفصیل‌ها، این قانون چقدر از روزنامه‌نگار حرفه‌ای حمایت می‌کند و به شناسایی آن کمک می‌کند؟
نوروزی: همین بحث ما، نشان می‌دهد که این موضوع، مساله پیچیده‌ای است که نمی‌توان در یک اتاق دربسته درباره آن تصمیم گرفت. همین‌جا می‌بینیم که درباره تعریف روزنامه‌نگاری حرفه‌ای بحث داریم. مهم نیست که اتفاق نظر نداریم، بحث ما نشان می‌دهد که موضوع، موضوع پربحثی است. بنابراین چنین نیست که یکی از ما سه‌نفر یا یکی دیگر، در یک اتاق بنشینیم و قانون بنویسیم. ما باید به این نکته توجه کنیم که قانون‌نویسی یعنی تعیین تکلیف‌کردن زندگی مردم. ما مجاز نیستیم که هرچه دلمان خواست برای مردم بنویسیم چون سرنوشت زندگی و سرنوشت مردم است. ما در ابتدای مسیر توسعه مطبوعات هستیم. به اعتقاد من، در ادوار آزادی مطبوعات در ایران، اصولی‌ترین، پایدارترین و عمیق‌ترین آن همین دوره‌ای است که در آن به سر می‌بریم. زمانی که یک‌پدیده اجتماعی هنوز در مسیر شکل‌گیری است، ما نباید برایش قانون‌گذاری کنیم چون هنوز نمی‌دانیم که قرار است چه اتفاقی رخ دهد؟ هدایت و نظارت سر جای خودش محفوظ است اما ما برای طفل پنج‌ساله لباس دامادی نمی‌خریم. چون نمی‌دانیم که ۲۰سال دیگر که می‌خواهد ازدواج کند، سایزش چیست یا ۲۰سال دیگر چه کت‌و‌شلواری مد است. از سوی دیگر، به‌لحاظ نظری ما باید حقوق را با شرایط بالفعل تجزیه و تحلیل یا قانونگذاری کنیم، نه مفروضاتی که هنوز هم تعیین نشده‌اند یا چیزهایی که در جوامع دیگر وجود دارد. مثلا تعریفی که آقای دکترفرقانی می‌فرمایند، تعریف کاملا درست و استانداردی است که در خیلی از کشورهای دنیا وجود دارد و می‌توان آن را پذیرفت. اما ما هنوز در این شرایط قرار نگرفته‌ایم. الان واقعیت خارجی روزنامه‌نگاری بیرون از ایران، مولفه‌هایی دارد که به خودش مربوط است. ما باید بدانیم این واقعیت خارجی چیست و مطابق با این واقعیت خارجی، تحلیل حقوقی و تفسیر کنیم و احیانا هرجا که لازم شد برایش مقرراتی بگذاریم.
فرقانی: من کلیت فرمایش آقای نوروزی را قبول دارم اما می‌خواهم یک نکته را به آن اضافه کنم؛ یکی این است که ما می‌توانیم بگوییم که روزنامه‌نگاری ما هنوز حرفه‌ای نشده است، بنابراین اصلا نباید ادبیات و ضوابط این نوع روزنامه‌نگاری را لحاظ کنیم و مد نظر قرار دهیم. مورد دیگر، اینکه ما باید به آن سمت‌وسو برویم؛ یعنی من فکر می‌کنم همان‌طور که ما قانون مطبوعاتمان را از قانون۱۸۸۱ فرانسه اقتباس کردیم، اگر قانون استقلال حرفه‌ای روزنامه‌نگارانمان را هم از قانون۱۹۳۵ فرانسه اقتباس می‌کردیم، حالا این وضعیت آشفته را در روزنامه‌نگاری نداشتیم. چرا روزنامه‌نگاری ما حرفه‌ای نشده و چرا اینچنین است که کسی شغل اصلی‌اش چیز دیگری است اما کار روزنامه‌نگاری هم دارد می‌کند؟ برای اینکه قانونی که از آن حمایت و استقلال حرفه‌ای‌اش را تضمین کند، وجود ندارد. می‌خواهم بگویم که اینها به هم وابسته‌اند؛ یعنی تا زمانی‌که ما قوانین حمایت‌کننده نداشته باشیم، انتظار اینکه روزنامه‌نگاری ما ساختاری حرفه‌ای و قوام و نظامی پیدا کند را نمی‌توانیم داشته باشیم. تا زمانی هم که آن روزنامه‌نگار حرفه‌ای را نداشته باشیم، این مشکل وجود دارد که این قوانین بر آن انطباق پیدا نمی‌کند، پس فعلا لازم نیست و همین وضع ۱۸۰ساله ادامه پیدا می‌کند.
نوروزی: من در بحث‌های جامعه‌شناسی حقوقی خودم با پدیده‌ای نسبت به نهادهای عمومی مدرن به نام تقدم حقوقی در ایران مواجه هستم؛ یعنی قبل از اینکه آن نهاد مدرن اجتماعی وارد ایران شود، ما برایش قانون می‌گذاریم. زمانی‌که ما مطبوعاتی به آن معنا را نداریم، تجربه مطبوعات نداریم، طبیعی است که نمی‌توانیم برایش قانونگذاری کنیم؛ کمااینکه با آن مقدار قوانینی هم که وجود داشته و بد هم نبوده است، این مهم تحقق پیدا نمی‌کند. قوانین مطبوعات بعد هم که می‌آیند، کم‌وبیش نزدیک به هم هستند و معدلشان هم بد نیست اما باز آن روزنامه‌نگاری محقق نمی‌شود.
نمکدوست: به‌هرحال، الان نزدیک به چنددقیقه است که هر سه ما در باب اینکه روزنامه‌نگار حرفه‌ای کیست، تفاوت و تعریف آنها صحبت می‌کنیم؛ این نشان می‌دهد که این موضوع قابل‌تامل است و موضوعی که نیاز به روشن‌شدن دارد. اما در پیش‌نویس قانون سازمان نظام رسانه‌ای، نوشته شده است که روزنامه‌نگار حرفه‌ای کسی است که شغل اصلی او فعالیت فکری و تولید هرگونه محتوای نوشتاری، شنیداری و دیداری و ارایه اخبار و وقایع جاری و تحلیل و تفسیر آنها در رسانه‌هاست. اگر شما دقت کنید، نویسندگان این پیش‌نویس کوچک‌ترین تلاشی برای روشن‌کردن موضوع نکرده‌اند. چرا؟ چون وقتی که شما می‌گویید «شغل اصلی او»، مشخص نمی‌کند که منظور چیست؟ یعنی ملاک این را که بگوییم شغل اصلی چیست، نمی‌گوییم و از آن جالب‌تر، بلافاصله می‌گوید مصادیق آن در آیین‌نامه قانون مشخص خواهد شد. یعنی ما را به آینده موکول می‌کند و نمی‌دانیم که راجع به چه‌کسی داریم صحبت می‌کنیم. اینکه مفهوم شغل اصلی را روشن نکنیم، یعنی چه؟ یعنی اصلا نمی‌دانیم که این قانون را برای چه‌کسی می‌نویسیم؟ خود این قانون می‌گوید بعدا به شما می‌گویم که این متن را برای چه‌کسی می‌خواهم بنویسم. درحالی‌که اگر می‌خواست دقیق باشد، قبل از هرچیزی، باید با درنظرگرفتن تمام این پیچیدگی‌ها، مشخص می‌کرد که دارد راجع به چه کسی صحبت می‌کند؟ با آوردن یک کلمه «اصلی» به نظرش کار را تمام کرده است. بامزه‌تر این است که به تولید هرگونه محتوای نوشتاری، شنیداری و دیداری و ارایه اخبار و وقایع جاری و تحلیل و تفسیر آنها در رسانه اشاره کرده است. شما می‌بینید که یکی از ژانرهای بسیار پرفروش مطبوعات در هرجای دنیا، ژانرهای مد است یا خیاطی یا آشپزی. اینها با کدام‌یک از وقایع روز سروکار دارند؟ اصلا آنها را حذف کرده‌اند. وقتی شما درمورد موضوعات اینچنینی صحبت می‌کنید، روزنامه‌نگار هستید یا نه؟ پاورقی‌نویسی، روزنامه‌نگاری است یا نه؟ اینها مسایلی هستند که باید راجع به آنها بحث کرد، همه اینها پیچیدگی دارند. مقصود من این است که وقتی شما متنی را می‌نویسید که تمامش راجع به روزنامه‌نگاری است، خود این متن از تعریفش پرهیز کرده و آن را به آینده موکول کرده است. از این جهت، به نظر من نشان می‌دهد که نویسندگان این متن فقط خواسته‌اند باری به‌هرجهت، چیزی را به اسم روزنامه‌نگار مطرح کنند، مشخصات آن را هم نگویند و مهم‌تر موضوعات بعدی است، نه روشن‌شدن اینکه چه‌کسی قرار است از این برخوردار شود یا اینکه از قِبل آن متضرر شود.
 به‌نظر می‌رسد که هم در محافل آکادمیک و هم در محافل روزنامه‌نگاری، راجع به این پیش‌نویس سکون و سکوت زیادی وجود دارد؛ یعنی به آن کم پرداخته شده. با اینکه ممکن است تصویب شود و تغییرات بنیادینی در روزنامه‌نگاری ایران اتفاق بیفتد، چرا این اتفاق افتاده است؟
فرقانی: به نظر من، اتفاقا در فضای رسانه به این موضوع کم پرداخته نشده؛ کم‌وبیش به این موضوع پرداخته‌اند. مثلا خبرگزاری‌ها و مطبوعات مختلف بی‌اغراق شاید حدود ۲۰مصاحبه با من انجام داده‌اند. در فضای دانشگاهی، طبیعتا خیلی دیر و کند و بطئی این جریان‌ها ادامه پیدا می‌کنند؛ به اضافه اینکه در تعطیلات تابستان مطرح شده و اصلا دانشگاهی باز نبوده و در واقع، حضور و فعالیتی نداشته است. من این بحث را در کلاس حقوق و مسوولیت‌های اجتماعی روزنامه‌نگاری برده‌ام و از بچه‌ها خواسته‌ام که این متون را پرینت بگیرند، استخراج کنند، درباره‌اش سمینار بدهند، اظهار نظر کنند و خود من هم جمع‌بندی می‌کنم. به هر حال، این کار را دارم انجام می‌دهم اما بسیاری از مدرسان این درس در دانشگاه‌های مختلف، شاید از این قضایا مطلع نباشند. به هر حال، آنها به درسشان بسنده می‌کنند.
 آقای دکترنمکدوست، شما فکر می‌کنید این نوع نظرسنجی برای یک قانون جامع و تغییر‌دهنده وضعیت شغلی، مناسب است یا باید طور دیگری عمل شود؟
نمکدوست: چه عرض کنم؟ این نظرسنجی نیست بلکه متنی منتشر شده است و ما و همه دوستان مرتبا اظهارنظر می‌کنیم و هیچ‌کس هم چیزی نمی‌گوید. ما هیچ نوع‌ واکنشی نمی‌بینیم که اساسا آیا اینها شنیده می‌شوند یا نه؛ دارد تحلیل و بحثی صورت می‌گیرد یا نه؟ ما هیچ واکنشی نمی‌بینیم که بگوییم قضایا چیست.
فرقانی: البته اینکه ویراست دوم و سوم پیدا کرده و چیزهایی به آن اضافه شده است، می‌تواند نشانه باشد.
نمکدوست: بله، اما خیلی ضعیف است. در مورد سوال اول شما باید بگویم که جامعه روزنامه‌نگاران ما متاسفانه به هر دلیلی نسبت به مسایل خودشان خیلی حساس نیستند. این یک واقعیت است که می‌توان نشست و راجع به آن یک میزگرد جداگانه گذاشت؛ ما به لحاظ شغلی و درآمدی هم با توجه به تخصصی که روزنامه‌نگاری لازم دارد، مهارت‌هایی که لازم دارد مثل وقف کامل حرفه‌، ضعیف هستیم. یک نفر که در کارخانه داروسازی کار می‌کند، وقتی ساعت کاری‌اش تمام می‌شود، به خانه می‌رود؛ روزنامه‌نگار اگر ۱۲شب یا دوصبح اتفاقی بیفتد، باید سر حادثه باشد. بنابراین با توجه به مسوولیت‌هایی که دارد، واقعا دستمزدهای ما پایین است. جزو پایین‌ترین دستمزدهایی است که ما می‌گیریم. شما استانداردهای پرداخت به روزنامه‌نگاران را در نظر بگیرید؛ حتی راجع به این هم واکنش خیلی جدی نشان نمی‌دهیم. مسایل آموزشی آنها هم مهم است، حقوق دیگر آنها مثل حق دسترسی به اطلاعات یا حق آزادی‌بیان مهم است. اینکه آنها خیلی روی این مسایل حساس نیستند، یک واقعیت است. هم باید دلایل ایرانی آن را برشمرد و هم باید به راه‌حل‌های ایرانی که برای این مساله ارایه شده است، پرداخت. اما جمعا به نظر من، حساسیت پایین است. آقای نوروزی نشسته‌اند و حدودا ۹هزارو۸۶۰کلمه درباره این پیش‌نویس نوشته‌اند و بابت آن هیچ دستمزد و پاداش مادی هم نگرفته‌اند. حتی آقای نوروزی با این امید که پاداش معنوی هم می‌گیرند، مواجه نبوده‌اند. وقتی ایشان مطلبی را نوشته‌اند و مثلا روی فیسبوک گذاشتند، چقدر به آن توجه شد؟ ۵۰لایک چه ارزشی دارد؟ شما عکس یک قرمه‌سبزی را در فیس‌بوک بگذارید و بگویید ناهار من بوده، ببینید چند نفر از همکاران ما برای آن لایک می‌زنند؟ من نمی‌خواهم بگویم که لایک‌های فیس‌بوک مهم است اما زمانی که در فهرست دوستان من ۶۰۰ تا ۷۰۰خبرنگار وجود دارد، چقدر از لینک مطلب آقای نوروزی استقبال می‌شود؛ کما اینکه من گفتم و یکی از همکاران روزنامه‌نگار من مقداری مکدر شد که چرا اهمیت کارت ترافیک بیشتر از موضوع کارت هویت حرفه‌ای ماست؟ یعنی اگر بحث ‌دادن کارت ترافیک مطرح شود، دوستان راجع به آن بحث می‌کنند اما راجع به اینکه کارت هویت ما را چه کسی می‌دهد، بحثی صورت نمی‌گیرد. جواب همکار من این بود که کارت ترافیک باعث ورود من به محدوده ترافیک می‌شود، اما این کارت خبرنگاری یک تکه مقواست. من جوابم این بود که اتفاقا آن کارت ترافیک یک تکه مقواست و برای آن می‌توانید روزانه چند هزار تومان بدهید و مقوا را بخرید اما این کارت سرنوشت روزنامه‌نگاری ماست.
نوروزی: مشکل همین است که حساسیت‌ها پایین است؛ هم در دانشکده‌ها و هم در روزنامه‌نگاران. این بحث و بحث‌های مشابه این، هم به رشته حقوق و هم به رشته ارتباطات مربوط است اما متاسفانه در دانشگاه‌ها به شکل بدی حساسیت به مسوولیت علمی کم است. آقای دکترفرقانی همیشه در اینگونه بحث‌ها وارد شده‌اند، آقای دکترمحسنیان‌راد معمولا در این بحث‌ها وارد می‌شوند، مرحوم آقای دکترمعتمدنژاد، با وجود سن بالا و مریضی و کم‌توانی، همیشه در اینگونه بحث‌ها شرکت می‌کردند و بدون اینکه به خودش ببالد که استاد هستم، خیلی ساده در هر جلسه‌ای، با دعوت و بی‌دعوت، ایشان می‌رفتند، مطلب می‌نوشتند، مصاحبه می‌کردند و خیلی فعال بودند. از سن ایشان و بیماری ایشان، هیچ‌کس انتظار این همه مسوولیت علمی و اجتماعی نداشت اما متاسفانه الان ما این چنین مسوولیتی را نمی‌بینیم و من با عرض کوچکی و عرض ارادت خدمت تمام دوستان، چه در رشته حقوق و چه در رشته علوم ارتباطات، این گلایه را دارم که به هر حال، دانشگاه این مسوولیت را باید داشته باشد.
فرقانی: من این را ناشی از حرفه‌ای‌نبودن روزنامه‌نگاران می‌دانم که به سرنوشت خودشان علاقه‌مند نیستند و منافع آنی‌شان بر منافع آتی آنها غلبه دارد.
نوروزی: نبودن حساسیت درون روزنامه‌نگاران هم مشکلی است که آقای دکترنمکدوست به آن اشاره کردند. این نسل روزنامه‌نگاری ایران، از ثمرات تلاش حداقل ربع‌قرن روزنامه‌نگاران نسل‌های گذشته دارد استفاده می‌کند. ما در سال۱۳۷۵ این‌گونه نبودیم؛ خیلی مرارت‌ها تحمل شد و از این موضوع باید بهره‌برداری کرد. نکته دیگر هم این است که شیوه نظرخواهی هم شیوه نادرستی است. نظرخواهی درست، این نیست که شما چیزی را در سایتی بگذارید و خبرش را هم ندهید. تعداد زیادی استاد هستند که صاحبنظرند اما وقتشان کم است و زندگی دارند. باید متن را به آنها رساند. این نظرخواهی واقعی نیست؛ نظرخواهی آن است که شما به استادان و خبرگان علمی،‌ نامه بنویسید که این موضوع وجود دارد، لطفا نظر بدهید. حتی می‌تواند پرسشنامه بسته یا باز تعریف شود. همین‌طور برای نشریات هم باید برود تا روزنامه‌نگاران درباره‌اش نظر بدهند. اگر واقعا به دنبال جمع‌آوری نظرات باشند، روش این است. باید مدت کوتاهی بگذرد و جلسات عمومی تشکیل شود، بحث و گفت‌وگو سر بگیرد و نظراتشان منتشر شود.
نمکدوست: مثلا اگر آقای محسنیان‌راد لطف نمی‌کردند و نمی‌گفتند که نمکدوست این موضوع را روی سایت بگذارد، چه کسی می‌خواست این کار را بکند تا ما بفهمیم نظر یک استاد برجسته ارتباطات راجع به این موضوع چیست؟ ایشان گفتند این کار را بکنید. چرا؟ نامه‌اش هست و می‌توانم خدمتتان بدهم؛ ایشان مکدر بودند و گفتند دردآور است که نظر می‌دهید ولی نسبت به آن بی‌توجهی می‌شود. چرا؟ چون در ویراست صفر و ویراست یک پیش‌نویس، به هیچ وجه نظرات ایشان اعمال نشده بود. آقای دکترفرقانی جزو کسانی هستند که نظرشان مورد توجه تعداد زیادی از افراد است؛ نظر را از ایشان می‌گیرند، ایشان را در محذوریت قرار می‌دهند و خودشان هم منتشر نمی‌کنند چون می‌گویند که باید امانت داری کنند. آنها هم منتشر نمی‌کنند و به کار خودشان ادامه می‌دهند. اینکه نظرسنجی نیست.

منبع: روزنامه شرق

۱۳۹۳/۰۷/۱۴