نوشته‌های افق

چرا همۀ رسانه‌های ایران در ماجرای موسوم به «دکل گمشده» در سطح موضوع ماندند؟

2222

:: کسری دارابی ::

کسری در این گزارش کوشیده است ماجرای موسوم به «دکل گمشده» را به‌عنوان شاهد پیروی رسانه‌ها از منافع حزبی موردبررسی قرار دهد.

                                                           ***

ماجرای «دکل گمشده ایرانی» از عجیب‌ترین خبرهایی بود که رسانه‌ها تا مدت‌ها با علاقه زیاد دنبال ‌کردند. پرداخت رسانه‌ها (به معنای اخص مطبوعات) نسبت به این موضوع شبیه پرده‌برداری از راز و رموز فیلم‌های مافیایی دهه ۷۰ یا ۸۰ میلادی است که با عنوان مغالطه‌آمیز «دکل گمشده»، ماجرا را در مرزی بین واقعیت و خیال نگه می‌دارد و جذابیتش را برای مخاطبان دو چندان می‌کند. داستان از این قرار بود که یکی از نمایندگان مجلس در مهرماه ۹۳ از «گم شدن» یک دکل نفتی، متعلق به شرکت تاسیسات دریایی به مبلغ ۸۷ میلیون دلار خبر داد.

رستم قاسمی، وزیر نفت سابق به رسانه‌ها گفت: «مگر دکل نفتی خودکار است که گم شود؟» بعد از گذشت چند ماه و اظهارنظرها و موضع‌گیری‌های زیاد و اغلب غیررسمی؛ بیژن زنگنه، وزیر نفت تایید کرد: «موضوع مفقود شدن دکل نفتی متعلق به ایران واقعیت دارد و پرونده‌ای در این خصوص تشکیل شده است.» ماجرا از این قرار بود که شرکت تاسیسات دریایی، پیمانکار حفاری در پارس جنوبی، به دلیل تحریم‌های بین‌المللی قابلیت دسترسی به منابع ارزی و طلب‌های خود را از دست داده و ناگزیر پیشنهاد دو دلال نفتی برای خرید دکل را پذیرفت.

روزنامه ایران تیتر زد: «مجلس در پی دومین دکل گمشده نفتی»؛ دنیای اقتصاد در گزارش‌های متعددی با عناوین « کلاف سردرگم دکل نفتی گمشده»، «دکل گمشده در ترکیه»، «ردپای فرزند یکی از مقامات سابق در ماجرای دکل» و تیترهای مشابه، به این موضوع پرداخته است. روزنامه کیهان نوشت: «جزئیات ماجرای دکل گمشده» و روزنامه‌های منتسب به جریان مقابل را به بی‌اطلاعی متهم کرد. روزنامه جمهوری اسلامی نیز در گفت‌و‌گویی با مدیرعامل سابق تأسیسات دریایی با عنوان «بخش قابل انتشار» پشت‌پرده ماجرای دکل (اسامی افراد دخیل بدون اینکه توضیح دقیقی در موردشان در پرونده وجود داشته باشد) را افشا کرد. همچنین روزنامه شرق از قول یکی از دلالان متهم در پرونده دکل، تیتر زد: « اسناد دکل گمشده را من افشا کردم.» خبرگزاری فارس برخی روزنامه‌ها را «روزنامه نفتی» خواند و با ذکر اسامی افراد خاص، از صرف سرمایه‌های کلان در جهت بخشیدن به مواضع این روزنامه‌ها خبر داد. سایر روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها نیز، همین اخبار را با تیترهای متفاوت بازتاب داده و در مواردی یکدیگر را به موضع‌گیری‌های سیاسی متهم کردند.

با بررسی این گزارش‌ها و اطلاعات، دو پرسش مطرح می‌شود که تلاش می‌کنیم پاسخی درخور و دقیق برای آنها بیابیم:

  • چرا همه روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها در برخورد با این موضوع (دکل نفتی) و مسائل مشابه، عملاً تنها کارشان افشاگری است؟

می‌توانیم به‌راحتی دریابیم که حوادث و اتفاقات مشابه همواره ماده خام مورد علاقه مطبوعات بوده است. بوردیو، جامعه‌شناس فرانسوی در مقاله‌ای درخشان باعنوان «سلطه ژورنالیسم»، به این موضوع پرداخته است. او اعتقاد دارد: «ژورنالیست‌ها به پدیده‌های استثنایی علاقه دارند، یعنی پدیده‌هایی که آنها استثنایی ارزیابی‌اش می‌کنند. آنچه به نظر دیگران کاملا پیش‌پاافتاده می‌آید، برای آنها ممکن است برعکس باشد. آنها به مسائل خارق‌العاده علاقه دارند؛ مسائلی که با موقعیت‌های متعارف فاصله گرفته و در زندگی روزمره جای نمی‌گیرند. اینکه روزنامه‌ها هر روز ناچار باشند مسائلی عرضه کنند که به روزمرگی ربطی ندارد، پدیده ساده‌ای نیست. به همین دلیل به مسائل روزمره جنبه خارق‌العاده می‌دهند؛ مسائلی که البته به‌صورت متعارف می‌توان در انتظارشان بود حوادث مترقبه، جنایت‌ها و فساد مالی و اقتصادی دولت و شرکت‌ها.»

به نظر می‌رسد همین «الزام به یافتن خبر جنجالی»، مطبوعات را به سمت افشاگری صرف سوق می‌دهد. بیان بی‌ارزش مسائلی که هیچ پیامدی، جز بی‌معنایی مسئله یا بازسازی آن، در معنایی متفاوت با واقعیت نخواهد داشت. کافی است به این پرسش فکر کنیم که چرا هیچ‌کدام از رسانه‌ها مثلا گزارشی درمورد سازوکارهای خرید دکل نفتی توسط شرکت‌ها یا تبیین و بررسی نحوه خرید دکل توسط اشخاصی که موفق به انجام آن شده‌اند و دلایل رخداد مسائل پیش آمده، تهیه نکرده است. پرداختن به این مسأله در عین سادگی، شامل تعاریف دقیقی است که تخطی افراد و شرکت‌ها از مبنای بررسی شده و عواقب آن را مستدل نشان می‌دهد. به این معنا که به جای پر کردن صفحات با خلأ در مفهوم افشاگری، شفاف‌سازی شود و اطلاعاتی ارزشمند در اختیار مخاطبان قرار گیرد. بوردیو به این پرسش این‌گونه پاسخ می‌دهد: «اگر این صفحات و دقایق ارزشمند صرف بیان مسائلی چنین بی‌ارزش می‌شود، دلیلش آن است که این مسائل، در عین بی‌ارزش بودن، بسیار اهمیت دارند، زیرا مسائل بسیار ارزشمندی را پنهان می‌کنند.» بنابراین افشای رسوایی‌ها، دستمزدهای خارق‌العاده مدیران شرکت‌ها و موارد مشابه سبب می‌شود که اساس و بنیان قضیه مخفی بماند، زیرا توجه ما را به سوی نوعی فساد فردی می‌کشاند و درنتیجه فسادِ ساختاری حاکم بر مجموعه را از چشم پنهان و جستجوی دلایل آن را منتفی می‌کند. مطبوعات و رسانه‌ها به جای اینکه آینه تمام‌نمای مسائل و مشکلات در عرصه‌های مختلف باشند، تبدیل به ابزاری برای هرج و مرج خبری و ابتذال اجتماعی می‌شوند.

  • چرا اخبار و گزارش‌‌های رسانه‌ها در محتوای نهایی و فارغ از جهتگیری‌های سیاسی، یکسان و کپی یکدیگرند؟

بوردیو در این باره می‌گوید: «محصولات ژورنالیستی بسیار همگن‌تر از آن هستند که گمان می‌کنیم. روشن‌ترین اختلافاتی که معمولاً به جناح‌بندی‌های سیاسی مطبوعات (که آنها هم البته هرچه بیشتر در این زمینه به سوی خنثی شدن می‌روند) مربوط است، بیشتر ابزاری است برای تشابه عمیق به الزامات تحمیلی به وسیله منابع و گروهی از سازوکارها که مهم‌ترین آنها، همان منطق رقابت است. وقتی چنین رقابتی میان نشریات یا ژورنالیست‌هایی صورت می‌گیرد که همگی از الزامات واحدی تبعیت می‌کنند، در چنین وضعیتی، ما بیشتر با همگن‌سازی ناشی از رقابت سروکار داریم و نه تنوع». برای درک دقیق‌تر «رقابت منجر به یکسان‌سازی در مطبوعات» کافی است توجه کنیم که چگونه ژورنالیست‌ها به‌سادگی از یک نشریه به نشریه دیگری می‌روند. درواقع الزامات رقابت هر کدام از رسانه‌ها را مجبور به انجام کارهایی می‌کند که اگر دیگرانی در کار نبودند، انجام نمی‌دادند.

واضح است که روزنامه‌ها، مواضع و منافع احزاب سیاسی متبوع خویش را با دقت درنظرمی‌گیرند. این موضوع پیامد دیگری نیز دارد و زمانی خود را نشان می‌دهد که مطبوعات اتهام می‌زنند و در نقش قاضی رأی صادر می‌کنند. چرا این اتفاق می‌افتد؟ مثالی می‌زنم: یکی از روزنامه‌های منتسب به جریان موسوم به راست، مدتی پیش در سرمقاله خود با عنوان «پیش به سوی انتخابات، با اسم رمز فساد» افشای فساد در دولت قبلی توسط مطبوعات رقیب را با هدف پیروزی در انتخابات آینده مجلس توسط این جریان، تفسیر کرده و معتقد است این هیاهو و جنجال هدفمند است. به نظر می‌رسد مسئله جالب و قابل‌توجهی مطرح شده است، البته این تمام واقعیت نیست: این روزنامه از تریبون حزب متبوع خود صحبت می‌کند، به این معنا که نقد رویکردها و مواضع دیگر مطبوعات با متوسل شدن به عبارت «جریان سیاسی خاصی ماجرا را هدایت می‌کند»؛ همین روزنامه را هم شامل می‌شود. درواقع نقد مسئله، توسط روزنامه‌ای که خود با همین سازوکار عمل می‌کند بی‌معناست. اگر دقیق‌تر موضوع را بررسی کنیم، خواهیم دید:

بخش وسیع و غالبی از  مطبوعات در ایران به شکلی رادیکال تاحدودی نقش احزاب یا عملۀ جناح‌های سیاسی را بازی می‌کنند و با افراط در موضع‌گیری‌ها مسئله را هرچه مبهم‌تر به سطح جامعه می‌برند و به جای بازتاب مستند قصور در وظایف یا عدم کارآیی احزاب رقیب و دستگاه‌های دولتی در وظایف سپرده شده، دشمنی کینه‌توزانه و خطرناکی را در پیش می‌گیرند که به‌راحتی به سطح جامعه می‌رسد؛ پیامد این موضوع چنددستگی عاطفی و کورکورانه مخاطبان هریک از روزنامه‌ها و عدم شفافیت و پیچیدگی بی‌ارزش مسائل در سطح جامعه است. انگار به شکلی عامدانه، افرادی چشم‌ها بسته، دهان باز می‌کنند و تنها کارشان افشاگری است. این موضوع بستری را به وجود می‌آورد که بسیاری از ساختارهای منظم را آسیب‌پذیر می‌کند.

منبع: افق اقتصاد

۱۳۹۴/۰۷/۰۸